The Edible Woman-Margaret Atwood
بعضی وقت ها دلت می خواهد دکمه پاز را پیدا کنی. وقت ات به گشتن دنبال دکمه پاز می گذرد. همان موقع که می گردی، به لحظه فشار دادن اش فکر می کنی. به اتفاقی که قرار است بیافتد. همهمه یک آن خاموش می شود. همه بی حرکت. مثل استوپ رقص. همهمه و سر وصدا و ریتم یک آن می خوابند.اینطوری بهتر است. تو هم به زندگی ات میرسی. با خیال راحت.
بعضی وقت ها هم اینطوری است. باید یک آن، یک آن و غافل گیرانه ول کنی. شروع کنی به دویدن. فرار کنی از چیزی که نمی دانی دقیقا چیست. بدوی. تا جان داری بدوی. قالشان بگذاری. بروی تا نفس داری. نگذاری بهت برسند.