ديدار تازه كردن با يار قديمى، چه عالى.
پياده روى هاى طولانى از صبح تا طلوع آفتاب، چه عالى.
سكوت هاى امن و سبك، نه از سر بى حرفى كه از سر احساس امنيت، چه بى نظير.
دوباره شناختن و دوباره نگاه كردن و اين پا و آن پا كردن بين اصول شخصى ات و پافشارى دل، چه هيجان انگيز.
بعضى ديدارها را اما نبايد تازه كرد انگار كه يادت برود، براى هميشه فراموش كنى كه يك آدمى را كم دارى در زندگيت ... و اين فكر كه از سر مى گذرد ايكاش دوباره نديده بودمت كه به ياد بياورم كم ات مى آورم، كه بدون تو كم مى آورم.
استكهلم- ژوئن ٢٠١١
- Posted using BlogPress from my iPhone