9/29/2003
هپپپپچچچچچچچچچچچوووووووووو-دوباره سرماي اول صبح پاييز و شيش صبح و سخت از زير پتو در اومدن.واي.دوباره شروع شد.اااااه ه ه!دختر!سال سومي شدي ها!هنوز فكر ميكنم همون دختر هشتادي ام كه با اون موهاي قرمز يه كم تعادل مردمو ريخت به هم و يه عالمه از كلاساش رو عوضي رفت... ااااي ي,جواني!واقعا-واقعا دست مريزاد مادر و پدر نازنينم!البته كارتون بايد يه جاهاييش ايراد داشته باشه .درسته,كلي منع ذهني برام درست كردين,اما انقدر قوي نبود كه جلوي من رو در راستاي كمي شيطنت بگيره.فقط باعث شد به طرز احمقانه اي ,به مدت طولاني روي كارايي كه كردم فكر كنم و بعد كه فهميدم چقدر مضحك وقت الكي گذاشتم كمي حرف ناشايست در دل نثارتان كنم.همين!- ششششششششششش.يك كم اروم بگير.بذار اين جهنمي كه تو سرت برپاست كمي با سيستم هات هماهنگ شه.نذار يك امورف به درد نخور كه همه فكر ميكنن جامده ولي تو ميدوني ماهيت مايع داره شكل بگيره.- مگه اين يارو هفتي نيست؟هنوز دل نكنده از اين خراب شده؟!دير شد.دير شد.اصلا حوصله ندارم روز اولي ين اجنبي نون به نرخ روز خور يه چيزي بهم بگه-.واكنش قطعات در برابر نيروي اعمال شده ,معمولا-معمولا همه چيز بايد تكرار شه.اون حفره با ماهيت نامعلوم.روشن بود يا تاريك؟لعنتي چرا حرف نزدي؟؟؟؟اي بابا!اينم كه همشهريه!به چقرمگي ميگه چگرمگي.در اين يك مورد به هيچ وجه نبايد فرصت رو از دست داد.به محضي اينكه چيزي ديدي بايد ازش اسنپ شات بگيري, حالا تجزيه تحليلش باشه بعد.- سلام.سلام.فوق چي كار كردي؟شيما حالش خوبه؟فرايند 2 چند شدم؟خانوم برادري مقاومت 11 شدين.ااااه ه ه!گند.من فقط شفت رو ننوشته بودم!11 از كجاش در اورد؟اين يارو چقدر-چقدر دوباره دچار همزاد پنداري با ماهي هفت سين شدم.اين همه اب و شيشه؟صورتت رو به شيشه نزديك نكن.از اين پشت وحشتناك ميشي.- الهي بميرن!سال اول بيست و شيش هزار تا ميگيرن؟با اين معدلا هم كه نميشه بورس گرفت... با-با فكر كردن زياد به نتيجه اي نميرسي.فقط وقت طلف ميكني.بي خيالش شو. صبح كه پا شدم به همين فكر ميكردم.-ما درس مباني رو با تاريخچه اش شروع ميكنيم... من مهندس خرمي زاده هستم...-چقدر شبيه وكيل مالنا ست!ازش خوشم نمي اد.مالنا.دوست داشتم از چشاي يك پسر بچه بهش نگاه نميكردم.- ما كارمون رو با الومينو سيليكات ها شروع ميكنيم.زير مجموعه ي عمده ي اونها رسي ها هستن....شما به من بگيد تفاوت سيليس و كوارتز چيه؟-بز!نميدوني بگو نميدونم.چرا ظل زدي بهش؟دوباره اون حفره.دوباره ... .صداي اين مهتابي...چرا حرف نميزنه؟بايد با من حرف بزنه.بايد؟اوهوم.بايد-هيوا تا فرجام باهات ميام.-خوبه.پنج دقيقه هم اين اشفته بازار رو به حال خودش بذارم بد نيست.-اونقدر كه فكر ميكردم خسته كننده نبود.هيوا از اين وضعيت بدش مياد.دوباره ميذاره ميره ها!دوباره بايد كللي وقت بذاري پيداش كني.تازه اگه درست پيدا بشه.سعي كن متقاعدش كني بمونه.زود باش.ميذاره ميره.بهش قول بده....-ميدوني چي شد؟هوم؟همه چي رو به مامانم گفت!اخ.گند.افتضاح.كم بود جن و پري,اين يكي هم از ديوار پريد.اين دختر غير از خرابكاري تخصص ديگه اي هم داره؟!-ببين,اينجوري سرتو نگير بالا ,به من نگاه كن.واقعا قدرت دركم از يك مدد كار اجتماعي بيشتره!حرف بزن.دير ميشه.نميخوام انقدر الكي از دست بره.هي!بيا بيرون!-با صورت رفتم تو بالش يه كم گريه كنم,از خستگي خوابم برد. ...
ووووووووااااايييييي!دختر يك ربع به نه ا!هنوز جزوه ها رو پاكنويس نكردي,از هفت صبح بيدار شدي داري اين خزعبلات رو مينويسي.به به!اين هواي خوشگل ابري رو به فال نيك ميگيريم!خواهشا ابري بمون!
ووووووووااااايييييي!دختر يك ربع به نه ا!هنوز جزوه ها رو پاكنويس نكردي,از هفت صبح بيدار شدي داري اين خزعبلات رو مينويسي.به به!اين هواي خوشگل ابري رو به فال نيك ميگيريم!خواهشا ابري بمون!
9/28/2003
9/26/2003
با توجه به پست قبلي:
بابا!بشر دوست من!خوب البته احساساتي هم بايد بود,جو گير هم بايد شد و "در جواني يك سايه راه بايد رفت".و اين همه ي ماجرا نيست!
با توجه به همين پست:
بابا!اخر منتقد شخصيت!
نه!فكر كنم هنوز مونده تا اسكيزوفرني و اختلال شخصيت و سي بل و هالو پريدل!!!!!البته اين نظر شخصيه منه,تا رانكاو ها چي بگن!
بابا!بشر دوست من!خوب البته احساساتي هم بايد بود,جو گير هم بايد شد و "در جواني يك سايه راه بايد رفت".و اين همه ي ماجرا نيست!
با توجه به همين پست:
بابا!اخر منتقد شخصيت!
نه!فكر كنم هنوز مونده تا اسكيزوفرني و اختلال شخصيت و سي بل و هالو پريدل!!!!!البته اين نظر شخصيه منه,تا رانكاو ها چي بگن!
هووووووووووووووووووووووررررررررررررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااا!
حكم سنگسار "امينه" لغو شد.واقعا خوشحالم.با وجودي كه براي لغو اين حكم چند ساله كه وكلاي امينه به هزار و يك قرو فر و دلقك بازي متوصل شدن كه عميقا من و متاثر ميكرد,اما خوب !حكم لغو شد.
تا حالا اصطلاح "كلاه شرعي "رو زياد شنيده بودم,الان كاملا برام ملموسه كه جريان چيه.
ميدونم.ميدونم كه در هر ثانيه اي كه من به راحتي نفس ميكشم ,در هزار و يك گوشه ي دنيا,اصلا تو همين شهر خودم,بيليون ها نفر دارن شكنجه و قصابي ميشن.ميدونم . ميدونم كه ما ادما,خودم رو ميگم,بار ها و بارها خودم با دست هاي خودم,خودم رو شكنجه كردم و به خودم دروغ گفتم و خيانت كردم و ... و ... و ...
ميدونم. ميدونم رسانه ها و تبليغات در هر ثانيه چه طوري من و ذهن من و تمام وجود من رو در دست گرفتن,بطوريكه بتونم بگم الان چيزي نيستم جز اوني كه مديا خواسته از من بسازه و اين امينه هم شايد از دايره ي اين داستان بيرون نباشه..
با همه ي اين حرفا,من,واقعا خوشحالم.
حكم سنگسار "امينه" لغو شد.واقعا خوشحالم.با وجودي كه براي لغو اين حكم چند ساله كه وكلاي امينه به هزار و يك قرو فر و دلقك بازي متوصل شدن كه عميقا من و متاثر ميكرد,اما خوب !حكم لغو شد.
تا حالا اصطلاح "كلاه شرعي "رو زياد شنيده بودم,الان كاملا برام ملموسه كه جريان چيه.
ميدونم.ميدونم كه در هر ثانيه اي كه من به راحتي نفس ميكشم ,در هزار و يك گوشه ي دنيا,اصلا تو همين شهر خودم,بيليون ها نفر دارن شكنجه و قصابي ميشن.ميدونم . ميدونم كه ما ادما,خودم رو ميگم,بار ها و بارها خودم با دست هاي خودم,خودم رو شكنجه كردم و به خودم دروغ گفتم و خيانت كردم و ... و ... و ...
ميدونم. ميدونم رسانه ها و تبليغات در هر ثانيه چه طوري من و ذهن من و تمام وجود من رو در دست گرفتن,بطوريكه بتونم بگم الان چيزي نيستم جز اوني كه مديا خواسته از من بسازه و اين امينه هم شايد از دايره ي اين داستان بيرون نباشه..
با همه ي اين حرفا,من,واقعا خوشحالم.
نامعادله ي خوبي نيست.
وقتي ناخن هام بلنده
وقتي ناخن هام لاك داره
دست هام رو بيشتر دوست دارم.
تو دست هاي من رو دوست داري
وقتي ناخن هام بلنده
وقتي ناخن هام لاك داره
دست هام براي تو اروتيك هستن.
من از اينكه برات اروتيك باشم بيزارم
من از اينكه وقتي من رو ميبيني
اول از همه توجه ات به دست هام جلب ميشه بيزارم.
نامعادله ي خوبي نيست
من بايد ناخن هم رو كوتاه ولاك هام رو پاك كنم
يا
تو بايد طور ديگه اي به من نگاه كني؟؟
نه.اصلا نامعادله ي خوبي نيست.
×××××××××××
من دوست دارم گاهي واقعا مست باشم
تو دوست داري هميشه مست باشي
من مست و مست و مست تر ميشم
بيشتر و بيشتر و بيشتر دلم ميخواد تنها باشم
تو مست و مست و مست تر ميشي
بيشتر و بيشتر و بيشتر دلت ميخواد پيش ات باشم
من وقتي مستم
از اينكه كسي لمسم كنه حالم به هم ميخوره
نامعادله ي خوبي نيست
من بايد كمتر بنوشم
يا تو
يا اينكه اصلا با هم نباشيم؟
نه.اصلا نامعادله ي خوبي نيست.....
وقتي ناخن هام بلنده
وقتي ناخن هام لاك داره
دست هام رو بيشتر دوست دارم.
تو دست هاي من رو دوست داري
وقتي ناخن هام بلنده
وقتي ناخن هام لاك داره
دست هام براي تو اروتيك هستن.
من از اينكه برات اروتيك باشم بيزارم
من از اينكه وقتي من رو ميبيني
اول از همه توجه ات به دست هام جلب ميشه بيزارم.
نامعادله ي خوبي نيست
من بايد ناخن هم رو كوتاه ولاك هام رو پاك كنم
يا
تو بايد طور ديگه اي به من نگاه كني؟؟
نه.اصلا نامعادله ي خوبي نيست.
×××××××××××
من دوست دارم گاهي واقعا مست باشم
تو دوست داري هميشه مست باشي
من مست و مست و مست تر ميشم
بيشتر و بيشتر و بيشتر دلم ميخواد تنها باشم
تو مست و مست و مست تر ميشي
بيشتر و بيشتر و بيشتر دلت ميخواد پيش ات باشم
من وقتي مستم
از اينكه كسي لمسم كنه حالم به هم ميخوره
نامعادله ي خوبي نيست
من بايد كمتر بنوشم
يا تو
يا اينكه اصلا با هم نباشيم؟
نه.اصلا نامعادله ي خوبي نيست.....
9/24/2003
9/23/2003
صبح به خير دلقك.
چند تا كاغذ چركنويس,گوش ماهي كه چهار سال پيش از كنار دريا اوردي,يك ميخ زنگ زده,حسي كه چند سال پيش شروع شد,از جايي كه حالا خودت هم نميدوني كجا بود,... همه رو مثل كلكسيون دور خودت جمع ميكني,هر از گاهي ميري سراغشون ,دوباره مرورشون ميكني.مثل يك منبع الهام ميمونن براي احساست بكر و فكر هاي ارضا كننده.يه روزي براي اينكه اين حس عميق رو با يكي تقسيم كني همه رو ميريزي وسط.
... اينا كه يك مشت چيز به درد نخورن.اينا كه يك توده ي احساسات راكد از يك سري خاطره كه بيشتر مثل توهم ميمونن,هستند... هممممم؟؟؟؟؟
صبح به خير خانوم دلقك.اينجوري به اون چمدان كهنه نگاه نكن!بهتره براي خلاقيت از دستهات هم استفاده كني.
نگران نباش!بعضي از احساسات خاص زنانه ات پاي چوبي ات محسوب ميشن.
صبح به خير خانوم دلقك!
... من با اين شلوار گشاد چهار خونه و دماغ گرد و قرمزام ,در حاليكه چمدون كهنه ام رو تو خيابون بي خيال شدم,دوباره و دوباره تكرار ميشم.
چند تا كاغذ چركنويس,گوش ماهي كه چهار سال پيش از كنار دريا اوردي,يك ميخ زنگ زده,حسي كه چند سال پيش شروع شد,از جايي كه حالا خودت هم نميدوني كجا بود,... همه رو مثل كلكسيون دور خودت جمع ميكني,هر از گاهي ميري سراغشون ,دوباره مرورشون ميكني.مثل يك منبع الهام ميمونن براي احساست بكر و فكر هاي ارضا كننده.يه روزي براي اينكه اين حس عميق رو با يكي تقسيم كني همه رو ميريزي وسط.
... اينا كه يك مشت چيز به درد نخورن.اينا كه يك توده ي احساسات راكد از يك سري خاطره كه بيشتر مثل توهم ميمونن,هستند... هممممم؟؟؟؟؟
صبح به خير خانوم دلقك.اينجوري به اون چمدان كهنه نگاه نكن!بهتره براي خلاقيت از دستهات هم استفاده كني.
نگران نباش!بعضي از احساسات خاص زنانه ات پاي چوبي ات محسوب ميشن.
صبح به خير خانوم دلقك!
... من با اين شلوار گشاد چهار خونه و دماغ گرد و قرمزام ,در حاليكه چمدون كهنه ام رو تو خيابون بي خيال شدم,دوباره و دوباره تكرار ميشم.
9/21/2003
- حالت خوبه؟
: اوهوم.فقط يه كم خسته ام.امروز امتحان داشتم.(لبخند بزن,لبخند بزن,سارا فقط يكبار بيست و يك سالش ميشه.بيا تو جمع-زود باش.چرا نيومد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟جرات داري اينو بلند بپرس!)
........
.- كجايي؟
: همينجا!چقدر گرمه!نه؟(كم كم دارم ماهيت اون حس مبهم تلاطم برانگيز دو روز پيش رو كشف ميكنم-لاموزيكا-)
......
- هوس رقص كردم!هيوا مياي؟!
: دلم ميخواد ولي درجا بيرونمون ميكنن!(چقدر همه چيز دور به نظر مياد.اين همونه كه تو اشتوتگارت باهاش مدتها راه رفتم براي اينكه كارت تلفن پيدا كنم؟اين همونه كه وقتي يه هو از همه چي بريد كللي باهاش حرف زدم.اين همونه؟ولي اون خودشه.هموني كه كنار سن بهم گفت كه اون حباب دور مغزش از هم پاشيده.اون خودشه.اما اوني كه بايد ميبود؟اون كجاست؟)
......
- همه چي روبه راهه؟
: عالي!(من شديدا دلم ميخواد سيگار بكشم.لذت قابل توجهي از اين پديده ي بي اهميت ميبرم.ظاهرا نميشه.... اون كوچولو منو با اين لوله ي چند سانتي متري اندازگيري ميكنه....)
......
- هيوا تو فكري؟!
: من؟! نه بابا!داشتم با خودم سر اينكه دانشگاه دوباره شروع ميشه كلنجار ميرفتم!(... دوباره يادم اومد.سه و نيم بعد از ظهر امروز.جدا اخرين باري بود كه بغلش ميكردم؟از بوسيدن متنفر بود,امروز قبل از اينكه عينكم رو دوباره بزنم و از جام پا شم محكم منو بوسيد.... چقدر وقتي گونه اش رو به گونه ام چسبوند نفس كشيدن شخت شده بود... چقدر وقتي محكم كوبيدم رو شونه اش و رفتم هوا سنگين بود...)
.......
- با حال بود ,نه؟!
: اره ,خيلي توپ بود!(اين تقابل هميشگي.اين چشم تو چشم شدن من و موريل.لحظه هاي كوتاه اما ... موريل عزيز,ميدونم كه تو هم به اندازه ي من مطمئني-من براي سيمور هميشه همون "كوچولو هه" ميمونم و تو هم همون اسطوره ي دست نيافتني.ما هر دو ميدونيم كه سيمور اشتباه كرد.سيمور اشتباه كرد.)
....
: خداحافظ,خداحافظ,خداحافظ.شب به خير.شب به خير.شب به خير..... شب خوبي بود...
شب خوبي بود.شب نا ارومي بود.من دلم ميخواست با سارا درباره ي كتاب هايي كه براش گرفته بودم حرف ميزدم.دلم ميخواست همون موقع "دوشيزه اي به تقريب" ريلكه رو براش ميخوندم.من ميخواستم با بهزاد بيشتر اشنا شم.دلم ميخواست يادم نميرفت به سپيده بگم كه تو اون جمع فقط اونو شناختم.از همه بيشتر ,دلم ميخواست ژاك بود.ميخواستم "لا موزيكا " رو دوباره به سبك خودم بسازم.بدون كلام.بدون هيچ حرفي.دلم ميخواست دوباره مقابلش قرار بگيرم و يك "دوئل ديگر"باز هم بي صدا , شكل بگيره..دلم ميخواست ژاك بود تا ببينم هنوز صداي من در ذهنش به ميو ميو ا يك گربه ي غر غرو تبديل ميشه؟دوست داشتم لاموزيكا رو به سبك خودم بسازم.
: اوهوم.فقط يه كم خسته ام.امروز امتحان داشتم.(لبخند بزن,لبخند بزن,سارا فقط يكبار بيست و يك سالش ميشه.بيا تو جمع-زود باش.چرا نيومد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟جرات داري اينو بلند بپرس!)
........
.- كجايي؟
: همينجا!چقدر گرمه!نه؟(كم كم دارم ماهيت اون حس مبهم تلاطم برانگيز دو روز پيش رو كشف ميكنم-لاموزيكا-)
......
- هوس رقص كردم!هيوا مياي؟!
: دلم ميخواد ولي درجا بيرونمون ميكنن!(چقدر همه چيز دور به نظر مياد.اين همونه كه تو اشتوتگارت باهاش مدتها راه رفتم براي اينكه كارت تلفن پيدا كنم؟اين همونه كه وقتي يه هو از همه چي بريد كللي باهاش حرف زدم.اين همونه؟ولي اون خودشه.هموني كه كنار سن بهم گفت كه اون حباب دور مغزش از هم پاشيده.اون خودشه.اما اوني كه بايد ميبود؟اون كجاست؟)
......
- همه چي روبه راهه؟
: عالي!(من شديدا دلم ميخواد سيگار بكشم.لذت قابل توجهي از اين پديده ي بي اهميت ميبرم.ظاهرا نميشه.... اون كوچولو منو با اين لوله ي چند سانتي متري اندازگيري ميكنه....)
......
- هيوا تو فكري؟!
: من؟! نه بابا!داشتم با خودم سر اينكه دانشگاه دوباره شروع ميشه كلنجار ميرفتم!(... دوباره يادم اومد.سه و نيم بعد از ظهر امروز.جدا اخرين باري بود كه بغلش ميكردم؟از بوسيدن متنفر بود,امروز قبل از اينكه عينكم رو دوباره بزنم و از جام پا شم محكم منو بوسيد.... چقدر وقتي گونه اش رو به گونه ام چسبوند نفس كشيدن شخت شده بود... چقدر وقتي محكم كوبيدم رو شونه اش و رفتم هوا سنگين بود...)
.......
- با حال بود ,نه؟!
: اره ,خيلي توپ بود!(اين تقابل هميشگي.اين چشم تو چشم شدن من و موريل.لحظه هاي كوتاه اما ... موريل عزيز,ميدونم كه تو هم به اندازه ي من مطمئني-من براي سيمور هميشه همون "كوچولو هه" ميمونم و تو هم همون اسطوره ي دست نيافتني.ما هر دو ميدونيم كه سيمور اشتباه كرد.سيمور اشتباه كرد.)
....
: خداحافظ,خداحافظ,خداحافظ.شب به خير.شب به خير.شب به خير..... شب خوبي بود...
شب خوبي بود.شب نا ارومي بود.من دلم ميخواست با سارا درباره ي كتاب هايي كه براش گرفته بودم حرف ميزدم.دلم ميخواست همون موقع "دوشيزه اي به تقريب" ريلكه رو براش ميخوندم.من ميخواستم با بهزاد بيشتر اشنا شم.دلم ميخواست يادم نميرفت به سپيده بگم كه تو اون جمع فقط اونو شناختم.از همه بيشتر ,دلم ميخواست ژاك بود.ميخواستم "لا موزيكا " رو دوباره به سبك خودم بسازم.بدون كلام.بدون هيچ حرفي.دلم ميخواست دوباره مقابلش قرار بگيرم و يك "دوئل ديگر"باز هم بي صدا , شكل بگيره..دلم ميخواست ژاك بود تا ببينم هنوز صداي من در ذهنش به ميو ميو ا يك گربه ي غر غرو تبديل ميشه؟دوست داشتم لاموزيكا رو به سبك خودم بسازم.
9/20/2003
9/19/2003
ارام باشيد!ارام باشيد نورون هاي عزيز من!اينچنين بسان اسب هاي وحشي در سرار دستگاه عصبي من يورتمه نرويد.ظرفيتش محدود است.ااااااااااه ه اه!ميدانم,ميدانم.ميدانم كه نقطه ضعفم در برابر مهار كردنتان توسط دارو را ميدانيد. ... ارام باشيد.ارام باشيد.سر جدتان ارام باشيد!اين سر منشا حساسيتتان ,اين شلوغي و اين ادم ها را نميشود حذف كرد.ميفهميد؟!
...دختر دو روز مونده!از حالا ؟....سخته كه-نه,واقعا سخت نيست.كمي ناراحت كننده اس-نه!به هيچ وجه ناراحت كننده نيست.هيجان انگيزه .نه بابا.تنها چيزي كه نداره هيجانه.اممممممم.يه جوريه دوباره درجمع ادم هايي قرار بگيري كه مدت هاست رواني و فيزيكي حذفشون كردي.مخصوصا اگر اين تجمع به مناسبت تولد يك "فيلسوفيست"عزيز باشه........تصاوير با ذهنيت هام جور در نمياد!
9/17/2003
سارا مرسي.
فكر كنم امشب يك پرونده ي باز ديگه شكل بگيره و به تمام پرونده هاي باز ديگه اضافه بشه.به تمام چيز هايي كه انگار هيچوقت نميخواد تموم شه و حل شه ....
يكي ميگفت براي رسيدن به هدف هاي بزرگ بايد اونا رو به هدف هاي كوچيك تر شكست,تا با رسيدن به تك تكشون به هدف نهايي برسيم.من اصلاح ميكنم!براي تحمل فشار هاي رواني ,اونا رودر مقاطع زماني گسسته تحويل بگيرين!به طور پيوسته نابود ميشين.البته به طور تدريجي,دقيقا مثل اينكه بخواين يك تير اهن رو با سوهان ناخن از وسط نصف كنيد.
فكر كنم امشب يك پرونده ي باز ديگه شكل بگيره و به تمام پرونده هاي باز ديگه اضافه بشه.به تمام چيز هايي كه انگار هيچوقت نميخواد تموم شه و حل شه ....
يكي ميگفت براي رسيدن به هدف هاي بزرگ بايد اونا رو به هدف هاي كوچيك تر شكست,تا با رسيدن به تك تكشون به هدف نهايي برسيم.من اصلاح ميكنم!براي تحمل فشار هاي رواني ,اونا رودر مقاطع زماني گسسته تحويل بگيرين!به طور پيوسته نابود ميشين.البته به طور تدريجي,دقيقا مثل اينكه بخواين يك تير اهن رو با سوهان ناخن از وسط نصف كنيد.
9/16/2003
بعد از چهار ماه دوباره ميديدمش.قرار نبود از غرغر هاي هميشه ام خبري باشه.با تمام انرژي,روي گود رفتگي پاي چشمهام كرم پودر زدم, صورت رنگ پريده ام رو با رژ گونه درست كردم, سيگار رو از تو كيفم در اوردم,.... خوب حاضرم.چي؟حاضرم؟حالا همه ي اينا به كنار,چشام رو چه جوري سانسور كنم؟؟؟؟؟؟؟........دوباره خودم رو مچاله كردم تو كيفم و رفتم.
نوزده واحد.نه تا درس,يكي از يكي مزخرف تر.به نظر مياد موقع بازگشت به اون خراب شده اس.(بايد اعتراف كنم دلم براي بعضي از بچه ها تنگ شده).دوباره شروع شد,براي يه سيگار بايد هفت فرسخ از دانشگاه دور شي.دوباره شروع شد.....etrengere
دانشگاه جايي بوده كه ماكزيمم جنسيت زدگي رو تجربه كردم,در حالي كه در مينيمم موفقيت براي مقابله قرار گرفتم.
دانشگاه جايي بوده كه ماكزيمم جنسيت زدگي رو تجربه كردم,در حالي كه در مينيمم موفقيت براي مقابله قرار گرفتم.
9/15/2003
9/12/2003
9/08/2003
9/07/2003
خيلي عجيب ا كه دلم بخواد تنها باشم؟خيلي عجيب ا كه به فضاي شخصي اي بزرگتر از اتاقم نياز دارم؟خيلي غير عادي ا كه از بودن با همسن و سالاي خودم بيشتر از بودن با شما لذت ببرم؟اشكالي داره بخوام با كسي غير از شما هم خونه بشم؟اينكه عادت ندارم تمام چيزي كه تو دلم ميگذره رو تو بوق و كرنا كنم,دال بر بيمار بودنمه؟؟؟انتظار زيادي كه بخوام به حضور من با سكوت احترام بذارين و وقتي خسته از بيرون ميام خونه با تشخيص هاي بي بديل تون مثل تل اجر رو سرم هوار نشين؟
تك بچه اي هم مصيبت بي انتهائيه.خودشون هم نميدونم از جون من چي ميخوان كه اين همه كار به كارم دارن!تا وقتي سر اين موضع هستن كه خودشون درست ميگن و من پديده ي بي عاطفه و مشكل داري هستم اش همين اشه و كاسه هم ايضا.جدا من انقدر بي احساس به نظر ميام؟؟؟؟امروز وقتي اونطوري دادو فرياد كردم و از قيافشون فهميدم حسابي غصه شون دادم,(البته بايد اعتراف كنم اولش دلم بگي نكي يه كم خنك شد!)بعدش عين سگ پشيمون شدم.چون فهميدم فشار رواني وارده بيشتر از چيزي بوده كه ميخواستم.
چي ميشد يه ده دوازده تا بچه ي ديگه هم تو اين خونه بودن ,اين حس مالكيت و انحصار طلبي,يك دهم اش به من ميرسيد.....
تك بچه اي هم مصيبت بي انتهائيه.خودشون هم نميدونم از جون من چي ميخوان كه اين همه كار به كارم دارن!تا وقتي سر اين موضع هستن كه خودشون درست ميگن و من پديده ي بي عاطفه و مشكل داري هستم اش همين اشه و كاسه هم ايضا.جدا من انقدر بي احساس به نظر ميام؟؟؟؟امروز وقتي اونطوري دادو فرياد كردم و از قيافشون فهميدم حسابي غصه شون دادم,(البته بايد اعتراف كنم اولش دلم بگي نكي يه كم خنك شد!)بعدش عين سگ پشيمون شدم.چون فهميدم فشار رواني وارده بيشتر از چيزي بوده كه ميخواستم.
چي ميشد يه ده دوازده تا بچه ي ديگه هم تو اين خونه بودن ,اين حس مالكيت و انحصار طلبي,يك دهم اش به من ميرسيد.....
9/05/2003
يه جايي خوندم:
"بونوئل با ظرافت و به سرعت از بحث غذا,به كنچيتا ميرسد تا ثابت كند براي ماتيو,رابطه با يك زن فرقي با غذا خوردن ندارد.تنها وقتي كه كنچيتا از وي ميگريزد شور واشتياق او بيشتر ميشود.براي ماتيو كنچيتا اهوي گريزپايي است كه او را در تصاحبش ناكام ميگذارد.كنچيتا براي او نه يك انسان,كه هدفي براي تسخير است."
اين اخرش مثل نفس عميق برام بود.چيزي كه مدتها بود نميدونستم چه جوري بايد بگمش."زن بايد خودش رو از در دسترس بودن حفظ كنه-هر چه غير قابل دسترسي تر,با ارزش تر."و هزار و يك جور مزخرف ديگه از همين دسته و پنجاه هزار ورژن از همين قبيل, كه از زمان نتيجه ي حوا داره به مغز همه ي دنيا به اشكال مختلف تزريق ميشه.اينجوري ميشه كه وقتي تو همين تهران خراب شده راه ميري تمام ادم ها رو به سادگي ميتوني كلكسيوني از عقده هاي جنسي, اعم از سركوب شده و نشده, ببيني.
من غير قابل دسترسي(نجيب) ام,پس هستم.من تسخير نشدني ام ,پس هستم.من ساده ترين نياز فيزيكي و رواني ام رو قبيح ميدونم,پس هستم....
*شايد يه جورايي خيلي تكراري و پيش پا افتاه باشه,ولي همين مبتذل تكراري هميشه هست و هميشه ازاردهنده ...
"بونوئل با ظرافت و به سرعت از بحث غذا,به كنچيتا ميرسد تا ثابت كند براي ماتيو,رابطه با يك زن فرقي با غذا خوردن ندارد.تنها وقتي كه كنچيتا از وي ميگريزد شور واشتياق او بيشتر ميشود.براي ماتيو كنچيتا اهوي گريزپايي است كه او را در تصاحبش ناكام ميگذارد.كنچيتا براي او نه يك انسان,كه هدفي براي تسخير است."
اين اخرش مثل نفس عميق برام بود.چيزي كه مدتها بود نميدونستم چه جوري بايد بگمش."زن بايد خودش رو از در دسترس بودن حفظ كنه-هر چه غير قابل دسترسي تر,با ارزش تر."و هزار و يك جور مزخرف ديگه از همين دسته و پنجاه هزار ورژن از همين قبيل, كه از زمان نتيجه ي حوا داره به مغز همه ي دنيا به اشكال مختلف تزريق ميشه.اينجوري ميشه كه وقتي تو همين تهران خراب شده راه ميري تمام ادم ها رو به سادگي ميتوني كلكسيوني از عقده هاي جنسي, اعم از سركوب شده و نشده, ببيني.
من غير قابل دسترسي(نجيب) ام,پس هستم.من تسخير نشدني ام ,پس هستم.من ساده ترين نياز فيزيكي و رواني ام رو قبيح ميدونم,پس هستم....
*شايد يه جورايي خيلي تكراري و پيش پا افتاه باشه,ولي همين مبتذل تكراري هميشه هست و هميشه ازاردهنده ...
ميخوام "سبو بريزم,ساغرشكنم".دنبال فرصت مناسب و چند تا پايه ي اساسي ميگردم.اين كله,نه,پوك هم كه تا چهار مهر نيست!البته خيالم راحته,جايي كه هست چهار برابر من ميتونه "سبو بريزه,ساغر بشكنه".باواريا يادت نره!;)
9/02/2003
9/01/2003
مدام به خودم گفتم "نقد نكن,قضاوت نكن,هر كسي مثل خودشه و ... و .. و..." .انقدر گفتم كه بلاخره تونستم در نود درصد مواقع موفق بشم. در هر شرايطي: That’s the way things are. ولي خوب,افراط. حالا ديگه توانايي ندارم يك كلمه از يك وضعيت اجتماعي تحليل ارائه بدم!اين جوري ميشه كه سر دبير اين هفته نامه ي كذايي بهم ميگه "بشين درساي مدرسه ات رو بخون كه به درد كار مطبوعات نميخوري". البته روش رو كم خواهم كرد. شايد هم روي خودم كم شه,چيزي كه مهمه فعلا كم نشده!
ديكته شده ها.اينها در من علاوه بر اينكه وجود دارن,يك منبع تغذيه به علاوه ي ترانسفورماتور دارن .اين مجموعه نه تنها اجازه نميده اين "ديكته شده ها"ضعيف بشن,بلكه بعضي وقتها بهشون شدت و قدرت هم ميده.فقط اگر جاي اين مجموعه ي لعنتي رو پيدا ميكردم.....
مممم.فكر كنم اگر پيداش ميكردم, به اندازه ي كافي اين "ديكته شده ها" كارشون رو خوب بلد هستن كه به بر و بر نگاه كردن بهش اكتفا كنم و كاري از پيش نبرم!
مممم.فكر كنم اگر پيداش ميكردم, به اندازه ي كافي اين "ديكته شده ها" كارشون رو خوب بلد هستن كه به بر و بر نگاه كردن بهش اكتفا كنم و كاري از پيش نبرم!
Subscribe to:
Posts (Atom)