اتفاق مهم اخير: سى روز قرنطينه، رسمى، بنا به اعلام دولتِ فرانسه
من؟ سى و سه روز است كه در اين قرنطينه هستم.
از روز سيزدهم مارچ به بعد:
٥ بار از خانه خارج شدم
٥ بار با دوستها ويدئو چت كردم (از ويدئو چت و ويدئو كنفرانس متنفرم)
٣ كتاب كاغذى تمام كردم
٢ كتاب صوتى تمام كردم (كتاب صوتى چه تركيب زشتى!)
١٠ بار يوگا كردم
؟ خط براى دوستها و فاميل هام نوشتم
٤ بار با مادر و پدرم تلفنى حرف زدم (تلفن براى من:عذاب به توانِ هزار)
٤٠-٥٠ ساعت كار هر هفته، دو خروجى خوب: از شرِ دو گزارش طولانى و عقب افتاده راحت شدم
؟ ١٠ ساعت، شايد بيشتر از دستِ دو مشترى ام كه دردى در كون هستند حرص خوردم
٢-٣ بار به آدم هاى كارى و پرخروجى در اين دوران حسودى كردم
٤ بار گريه كردم
١٠ شب، پراكنده، دچار پنيك و نگرانى شديد شدم
٢ بار دنيا برام به آخر رسيد ولى بعد دوباره شروع شد، مثل تمام وقت هايى كه دنيا برام به آخر ميرسه و بعد دوباره ابرِ سياه و زشت و غليظ افسردگى دست از سرم برميداره
١٠-١٢ بار عصبانى شدم، خشم، عكس العمل اوليه و بالينى من در شرايط اضطراب كه مثل يك اژدها من رو ميبلعه و تا به خودم بيام وسط معركه عصبانيت و خشم هستم. خوشبختانه از درون منفجر ميشم و انفجارِ بيرونى را افراد زيادى نديده اند (اينجا ايموجى خجالت زده)
٣-٤ بار اخبار خوندم، حالم هر بار بد شد، بيخيال اخبار خوندن شدم
٥ سيزن سريال جاسوسى خوب و خوش ساخت نگاه كردم
٣٠ بار نوشتم، از شب ١٧ مارس تا الان هر شب نوشتم. آيا روزى جرأت خواهم كرد دوباره اين صفحه ها را بخوانم؟
١٠ بار؟ ١١ بار؟ بيشتر؟ كمتر؟ فكرم دور و بر اين پارادايم چرخ زد: پارادايمِ هورا قرنطينه! بياييد مفيد و خلاق و مثبت باشيم و هزار كار نكرده و محيرالعقول انجام بديم. من ؟ در اين دايره چرخيدم: باشه چه فكرِ خوبى-خاك بر سرِ تنبلِ من كه هيچ كارى نميكنم-ايواى! با اين ساعتهاى ديوانه وار كار در خانه كى به انجام كارهاى جديد برسم؟-كدام الاغِ نفهمى تخمِ لغِ مثبتى و مثبت انديشى را در زمانه قرنطينه و نگرانى در سرِ مردم كاشت؟-دلدارى به خودم كه عِب نداره زياد ميخوابى و كارِ جديدى انجام نميدى، زمانه سختيه، عِب نداره اگه از آشپزى بدت مياد-و دوباره سرِ نقطه اول
٥-٦ بار زندگى مشترك، قرنطينه دو نفرى ديوانه كننده بود و ٢٥ بار نوازش و آبى گوارا
٤ بار اعلام احساس خوشحالى در قرنطينه: خوشحالى از دوركارى و مجبور نبودن به زندگى كارمندى و اتوماتيك، خوشحالى از آرام شدن ريتم و حجم كارم
بين اين دو قطب در نوسان ام: كاش تا ابد همه چيز همينطور معلق و ساكت و آرام بماند-كاش زودتر از شرِ اين وضعيت بلاتكليف و معلق خلاص شيم
ترس روتين : بعدش چى ميشه؟ من چى از آب در ميام؟ دنيا چه رنگى و چه ريختى ميشه؟