12/21/2003
12/20/2003
هيچ جايي يا راهي براي استعفا دادن از فرزندي يه پدر و مادري وجود نداره؟!...جدا خسته شدم.مشاهده ي تلاش احمقانه و مذبوحانه ي اين دو نفر براي اينكه از من يك حيوان دست اموز درست كنندخيلي ازار دهنده اس.همه جاي دنيا ايده ي اصلي پدر و مادر ها تسلط مطلق روي بچه هاست؟؟؟!!!البته به والدين من بايد اساسا تبريك گفت,كارشون رو خوب انجام دادن,قبل از اينكه وارد كانال اونها شم,خودم خودم رو محدود ميكنم و به خودم نه ميگم.!!!!دختره بيست و يك سالشه,دو زار هم درامد مستقل نداره و به شدت هم زير سايه پدر و مادره(!!!),تازه از اين شرو ور ها هم سر هم ميكنه...
12/19/2003
بيا مامان خواهش ميكنم اين را قورت بده....تا پايين خم ميشود كه ببيند در قاشقي كه جلوش گرفتم چيست...خاك است كه براي تو جمع كردم ...قورت بده.قبلا هم اين كار را كردي....
نه,خودت گفتي كه من اين طوري توي شكمت رشد كرده ام...چون خاك قورت داده بودي ...به خاطر من اين كار را بكن,خيلي دلم ميخواهد يك خواهر يا برادر داشته باشم....
پس درستش كن مامان,بيا,قورت بده...
اما خاكش اين نيست...
مثل خاكي است كه روي گلهاست
روي كدام گلها؟؟؟؟
يادم نمي ايد.يادم نمي ايد....
(كودكي-ناتالي ساروت)
نه,خودت گفتي كه من اين طوري توي شكمت رشد كرده ام...چون خاك قورت داده بودي ...به خاطر من اين كار را بكن,خيلي دلم ميخواهد يك خواهر يا برادر داشته باشم....
پس درستش كن مامان,بيا,قورت بده...
اما خاكش اين نيست...
مثل خاكي است كه روي گلهاست
روي كدام گلها؟؟؟؟
يادم نمي ايد.يادم نمي ايد....
(كودكي-ناتالي ساروت)
12/18/2003
12/17/2003
چي واقعا ميتونه خوشحالم كنه؟؟؟؟....خودم.ممم.تقريبا,خودم گاهي واقعا ميتونم خودم رو خوشحال كنم...گاهي چيزهاي خيلي كوچيك خوشحالي هاي بزرگي بهم ميدن ,مثل بنفشه هايي كه نازلي هفته ي پيش بهم داد.اما مساله دقيقا اين نيست.چي ميتونه احساس عميقا خوبي بهم بده؟.....دوست داشتم به مدت پنج دقيقه,فقط پنج دقيقه,سكوت و سكوت و سكوت و سكوت و نفس عمييييييييييييييييييييييييييق. .... فكر كنم در حال حاضر افزون خواهيه(!!!!!!!)
12/14/2003
12/13/2003
اهان!الان كه كامپيوترم رو روشن كردم فهميدم!امروز سيزدهمه!صبح كه به جاي اينكه پنج پاشم ,خواب موندم ,شيش و نيم پاشدم.فقط من نبودم كه از كارام موندم,باباهه هم كلي كار داشت كه بيدار كردنش به عهده ي من بود و ما به اتفاق از كارهامون مونديم.يك ساعت و پانزده دقيقه بعد از خواب موندگي,من به اتفاق مامانه,رفتيم پايين,هي مامانه گفت بذار من ماشينه رو از پارك در بيارم,فاصله اش از ستونها كمه,من گفتم نه.در نهايت اينجوري شد كه جلوي راست ماشين مامانه توسط هنرمندي بچه هه كه من باشم,درب و داغون شد.موقع رانندگي نبايد حول شد,چون ممكنه به جاي ترمز گاز رو با شدت افتضاحي فشار بدي و يك خرج اساسي رو دست خانواده بذاري!بدتر از اون اينكه باباهه سر صبحي,روز اول هفته كاسه ي داغ تر از اش شه و كللللللليييييييييييي باهات دعوا كنه و توي دلقك هم از خرابكاري ات خنده ات گرفته باشه و مجبور باشي تمام راه لپ هات رو گاز بگيري كه از خنده نتركي!!!البته ميتونستم بلند بلند بخندم تا باباهه در جا شات گانش رو در بياره!... و اما سوميش كه كلاسور نازنين بنده از دستم افتاد و به طرز غير قابل باوري پكيد!و من تا دانشگاه با يك كلاسور آش و لاش همدم بودم!الان هم كه اين كانكشن گنديده,با اين سرعت پايين داره روي اعصاب من دوچرخه سواري ميكنه و من نميتونم نمودار هايي كه براي مقدمه ي گزارش كارم ميخوام دانلود كنم.نمودار چيه,نمودار بخوره تو سر امجدي,مقدمه براي استحكام خمشي پخت ميخوام,ندارم...اين اناهه هم در كمال خونسردي بهم نميگه چه سورپرايزي در انتظارمه واين قضيه يك خط در ميون داره تو سرم تيك ميزنه.... اخ اخ.ياد امتحان سه شنبه افتادم قلبم افتاد كف پام.من برم.
12/12/2003
12/11/2003
مسخره اس.بحث فمينيسم و برابري زن و مرد و اينجور چيزا شد.معتقد بود كه الان ما به برابري نسبي رسيديم(!!!!)حداقل قشر متوسط به بالاي جامعه و ميگفت كه اصلا درك نميكنه چرا من و امثال من انقدر ورجه وورجه ميكنيم!ازش پرسيدم كه الان خودش رو در وضعيت كاملا برابر ميبينه؟گفت نسبتا.پرسيدم نسبتا يعني چي؟گفت يعني اين كه من به طور كلي در وضعيت برابري به سر ميبرم,اگر چيزي "اضافه"بخوام, انقدر خوب ميشه روي مرد ها نفوذ كلام داشت و با سياست عمل كرد كه همون مقدار فاصله ي مونده رو پر كرد. ... اينجا بود كه علنا دود كردم!حرف تو حرف اومد و نشد كه بگم عزيز من ,با استناد به حرف خودت,هنوز ساختار ها و الگوهاي سلسله مراتبي هست و هنوز تو افرادي رو انچنان در راس ميبيني كه براي بدست اوردن حقوق طبيعيت مجبوري هزار جور بازي در بياري يا به قول خودت از نفوذ كلام يا سياست استفاده كني!... جالبه. همين دوست عزيز,هر دفعه كه ميريم مهموني ,به "دلايلي"ناچاره هزار جور دلقك بازي در بياره تا برادرش به حضور دوست پسرش پي نبره!و فيانسه ي عزيزش رو بايد بذاره تو جيبش,البته اگر جيب داشته باشه!...جل الخالق.نمردم فهميدم برابري چيه!
ميدوني چيه؟دلم ميخواست الان اينجا بودي,ميشستم رو پات,پامو دور كمرت حلقه ميكردم,دماغم رو ميچسبوندم به دماغت,يه بوس محكم و اساسي,بعدش هم ميرفتم پي كارم.اون موقع ديگه تصميم با خودت بود.من دوست ندارم خودمو به كسي تحميل كنم....اون موقع ميفهميدم توهم ندارم!
ااااا ي ي ي ي ي ي !روزگار!ببين هيوا ئه از خودش چي ساخته!كجا رفت اون همه ديوونگي؟ فقط يك ترسو ي بي دل و جرات و رويا پرداز...يه ماشين حساب گرفتم دستم,دو دو تا چهار تا راه انداختم.اه!ديگه دارم گندش و در ميارم.
البته تو خيلي دون ژواني و طرفدار زياد داري,منم خيلي انحصار طلبم و به قابليت هام اطميناني ندارم.(!!!!)اين هم محض اينكه خودم رو توجيه كرده باشم ودلم نسوزه!
ااااا ي ي ي ي ي ي !روزگار!ببين هيوا ئه از خودش چي ساخته!كجا رفت اون همه ديوونگي؟ فقط يك ترسو ي بي دل و جرات و رويا پرداز...يه ماشين حساب گرفتم دستم,دو دو تا چهار تا راه انداختم.اه!ديگه دارم گندش و در ميارم.
البته تو خيلي دون ژواني و طرفدار زياد داري,منم خيلي انحصار طلبم و به قابليت هام اطميناني ندارم.(!!!!)اين هم محض اينكه خودم رو توجيه كرده باشم ودلم نسوزه!
12/09/2003
ما,خيلي متفاوتيم.ما هر كدوم زن بودن رو به سبك خودمون تجربه كرديم.(اما تجربه كرديم)ما,از زنانگي ايده هاي خاصي داريم.(اما مذكر وجودمون رو سركوب نكرديم و باهاش نجنگيديم.)... ما ديروز كنار هم بوديم و با هم "حرف زديم".ما بيشتر با هم حرف خواهيم زد.ما از تجربيات "زن "بودمان بيشتر خواهيم گفت.تجربياتي كه نميخواهم هرگز "دخترم"با انها رودر رو بشه...
16 اذر.روز دانشجو."تريبون ازاد –پاسداشت پنجاه سال مبارزه"
چيزي كه روي پوستر هاي فراخوان تريبون از چند روز پيش ,روي در و ديوار ديده ميشد.و بالاخره,امروز,روز موعود!....هنوز خيلي كم سال هستيم و در ابتداي دوره ي بلوغ,با بحران ها و تناقض ها وجستجو هاي خاص اين دوره كه اگر پاسخ مناسب بهش داده نشه...چيزي جز خمير بازي ازمون نميمونه.همين.
چيزي كه روي پوستر هاي فراخوان تريبون از چند روز پيش ,روي در و ديوار ديده ميشد.و بالاخره,امروز,روز موعود!....هنوز خيلي كم سال هستيم و در ابتداي دوره ي بلوغ,با بحران ها و تناقض ها وجستجو هاي خاص اين دوره كه اگر پاسخ مناسب بهش داده نشه...چيزي جز خمير بازي ازمون نميمونه.همين.
12/04/2003
12/01/2003
زنان بايد خود را بنويسند.بايد از زنان بنويسند و زنان را به نوشتار اورند,از چيزي كه با دليل مشابه,قانوني مشابه و هدف مهلك مشابهي از ان رانده شده اند-درست به همان خشونت كه از تن هاشان(تبعيد شده اند)
امروز واقعا عالي بود.تمام بعد از ظهر با زيبا جلالي بوديم.به نظر ميرسه دارم به جاهايي كه ميخوام ميرسم يا حد اقل دارم به راهي كه ميتونه احساس رضايت خوبي در من ايجاد كنه نزديك ميشم.-ما از هميشه برگشته ايم-
امروز واقعا عالي بود.تمام بعد از ظهر با زيبا جلالي بوديم.به نظر ميرسه دارم به جاهايي كه ميخوام ميرسم يا حد اقل دارم به راهي كه ميتونه احساس رضايت خوبي در من ايجاد كنه نزديك ميشم.-ما از هميشه برگشته ايم-
Subscribe to:
Posts (Atom)