
گذشته اش را به یادش نیاور!
من از گذشته ای آمده ام که او مدت هاست جایی در قبلا ها جا گذاشته
جلو نرفتم،
حضورم چیزی بیش از نبش قبر مدفون شده هایش نبود
زیر زیرکی نگاهش کردم و سیگارم را دود!
می شناختمش.

اینجا پاییز شروع شده ، انگار خیلی قبل تر از حضور من در این دنیا
باران هم که مثل همیشه اتفاق قشنگی است
در این روزهای ابری و بارانی
این منم که از هیچ جا به این همه روزمرگی و رفت و آمد
نفوذ کرده ام
انگار صد سال همین جا زیر زمین بوده ام!
آن زن آمد.
آن زن با یک چمدان کنجکاوی آمد.