این طور که تعریف می کرد،نارنجی اش هم قشنگ بوده. او اما رنگ های تیره را دوست دارد.سیاه،قهوه ای یا سرمه ای. هم صحبت اش عقیده داشت رنگ های تیره محافظه کار
نشان اش می دهد. ... وقتی داشتند از اتوبوس پیاده می شدند فهمیدم هم صحبت اش نابیناست.
چهارشنبه سوری
این سه شنبه هم مثل همه سه شنبه ها. از صبح کلاس تا شش عصر،بعد هم تا هشت شب آواز خواندن و داد های به جا و بی جای ناتالیا را تحمل کردن.فالش می خوانم آخر! سینمای آخر شب اما این بار استثنایی بود.از خستگی اوایل فیلم خوابم برد و با موزیک تیتراژ پایانی بیدار شدم!
یادم نبود چهارشنبه سوری است.چهارده مارس و مِقکدی را چه کار به آخرین شب چهار شنبه سال!اگر این هموطن را وسط راه نمی دیدم نمی فهمیدم ...
همه جا امن و امان است. از صدای ترق و تروق هم خبری نیست. اینجا،حتی خیابان خوابی هم در کار نیست که دل به آتش نیمه شب اش در یک محله پرت و پلا خوش کنی. ...