بازگشت؟
spontanément comme ça, vous diriez quoi?
خانوم روانکاو پرسید. فیالبداهه چه جوابی برای این سوال داری؟ بازگشت؟
در پستهای سال ۲۰۰۳، سال اول وبلاگ نویسی پرسه میزنم. خوب می نوشتم. زیاد می نوشتم. جرات داشتم؟ اگر جرات نبود چی بود ؟ حرفی برای گفتن داشتم. به حرفهام، به فکرهام بها میدادم؟ به آدمی که بودم فکر میکنم. دوباره و اینجا پیِ چه هستم؟ بازگشت؟ بازگشت به چی ؟ به کی؟ به کِی؟ به کجا؟ اصلا بازگشت؟
در یکی از همان پستهای سال ۲۰۰۳ چشمم خورد به این جمله «زنان باید خود را بنویسند». در آن پست حرف بدنهای تبعیدی بود. انگار بیست سال پیش دنیا برام بزرگتر بود. شاید رویاهام بزرگ تر بودند، شاید امیدوارتر، شاید با ایمانتر.
به خانوم روانکاو گفتم گذشتهام در امروزم حضور داره. انگار نه انگار که گذشته. در حال، با خودم اشیا نامرئیای از گذشته را اینور اونور میکنم. گفت باید ببینی میخوای با این اشیا، این وزنهها که همه جا با خودت میکشی و داره از خسته هم خسته ترت میکنه میخوای چه کار کنی. و بعد on va s'arrêter là.
No comments:
Post a Comment