11/11/2019

بلند بالاتر از هر بلند بالايى*



كجا ديدم؟ كجا خواندم؟ يك نفر نوشته بود "سقف آرزو هايشان انقدر كوتاه است ٠٠٠" ٠ 
به سقف آرزوهى خودم فكر ميكنم؛ به آرزوهايم٠ آرزوهايم را مرور ميكنم و بلندىِ سقفشان را ارزيابى٠

مهاجرت سقف آرزوهايم را پايين آورد و آرزوهايم را تقليل داد به داشتن حداقل هاى استاندارد يك زندگى نرمال٠ خودم را سرزنش نميكنم به خاطر سالهاى دويدن پىِ حداقل ها، حداقل هايى كه برايم مهم بود٠ وقتى به آنها رسيدم، اولين اتفاق بعد از خوشحالى، احساس خالى بودن بود، بى آرزو شدن٠ 
افسردگىِ بى آرزو شدن، افسردگىِ لوكس ايست؛ و خب آگاهى از لوكس بودن افسردگى، از بار افسرده بودن كم نميكند،متاسفانه. فقط آن را با خجالت از افسرده بودن مخلوط ميكند. 

جدال پس از رسيدن به استاندارد هايم در زندگيه مهاجرت؟ آرزو داشتن، آرزوهاى بزرگ داشتن ٠٠٠ 
بايد صبح به صبح به خودم يادآورى كنم كه تو دو ليست با ليست آرزوها يكى نيست!  

* بلند بلاتر از هر بلندبالايى: اگر درست يادم مانده باشد، تيتر فارسى يكى از كتابهاى سلينجر است٠ 

No comments:

Post a Comment