مي گويد:"دوستت دارم"
و من
احساس ميكنم
در رحمِ تمام تنهايي دنيا
نطفه ام بسته شده.
اينجا,تصويري است
كه
من نيستم.
زيبايي,جايي آن طرف تر
فرسنگ ها پشتِ سرم
درست در نقطه ي گريزي
كه
هيچ يك از خطوط اش به من نميرسد
شكل گرفته.
آن صدا,صداي چه كسي بود؟
اهميتي ندارد.
مهم آن لحظه ي بكر بود,
لحظه ي "جان دادن"
در آن صدا
و سكوت كوتاهِ ممتد
و چند لحظه عرياني...
No comments:
Post a Comment