9/18/2014

در زندگی مشترک روزهایی هست که چشم باز می کنی و می بینی که ای دل غافل! در یک «وضعیت»ی هستی که من اسمش را گذاشتم وضعیت «اره تیز و بدقواره و چِقِر، تا یک سوم در مقعد فرو». وقتی از این وضعیت حرف می زنم از چه حرف می زنم؟ 
صبح از خواب بیدار شدی، همه چیز ظاهرا نرمال است. روز آرام و آفتابی ای در پیش روی ات است، جلسه نداری، قراری با کسی نداری، به ددلاین ها هم رسیدی، همه چیز خوب است، ظاهرا. اما! اما، نفس ات بالا نمی آید. احساس خفگی می کنی. قلب ات هزار تا در دقیقه می زند. کلافه ای و دنبال باز کردن دگمه یقه ات هستی. متخصصین امور به این حالت می گویند اضطراب یا همان انکزایتی. زیر دوش هستی و آب همینطور می رود و می رود و تو و فکرهایت هم با آب تا اینکه می فهمی یک ساعت است زیر آبی، دیر شده و باید بروی دنبال یک تکه نان. سر راه دو بار تا مرز تصادف کردن می روی. پای مردم را در اتوبوس لگد می کنی. روی صندلی مردمان مسمنِ محتاج به صندلی می نشینی و وقتی یک مرد مسن محتاج به صندلی می رسد حتی نمی بینیش. وقتی در فاصله ایستگاه اتوبوس تا در محل کارعابرها یک هو مکث می کنند یا راهشان را عوض می کنند دلت می خواهد یک کلت داشتی و با یک تیر هوایی هشدار خوبی بهشان می دادی. وقتی سر کار رسیدی و سعی کردی با لبخند به همکارها سلام کنی (ای لعنت بر مخترع اوپن اسپیس) دوزاریت می افتد. بله! شما امروز در وضعیت  «اره تیز و بدقواره و چِقِر، تا یک سوم در مقعد فرو» قرار دارید! مبارک است! 

اره چیست؟ اره همان ایده-فکری است که در زندگی مشترکِ امروزتان آزارتان می دهد. همسر-همراه-معشوق-دلبند-بند دل-همدل تان یک گیری دار، شما یک گیری دارید، رابطه یک گیری دارد، مشکل خارجی دارید. اینها فکر شما را مشغول کرده و هی در سر شما دور می زند و دور می زند و دور می زند، می رود، بر می گردد. بعد هی جمع می شود روی هم و اره  را «ایجاد» می شود. در همین دور دور زدن ها در مغزتان، خیلی تمیز و با سرعت، بدون اینکه بفهمید دقیقا کی و چگونه، تا یک سوم در مقعد شریف فرو می رود. شما از حضور اره وقتی با خبر می شوید که تا یک سوم آلردی اون تو هست و شروع کرده به فشار آوردن. 

اهالی فن و تراپی و سایکو تراپی و کاناپه، می گویند در این موارد باید کامیونیکیت کرد، اخطلاط، صحبت، مکالمه. مشکل را، همان اره را، آنالیز کرد. آیا اره وجود خارجی دارد یا ساخته ذهن شماست؟ اگر وجود خارجی دارد چرا آزار می دهد؟ خوب حالا که می دانی چرا آزار می دهد چطور در باره اش باید حرف زد؟ چطور مطرح اش که حمله به همسر-همراه-معشوق-دلبند-بند دل-همدل ، قلمداد نشود که بعد ضد حمله اش دودمان را بر باد ندهد؟ این برخورد اهالی فن است. دو سوم اره بیرون است، پس به هر زحمتی خست خودت را ازیک سوم خلاص کن. 

اما! یک ایده-فکر هایی هستند که تا زمانی که در مغز وول می خورند چیزی بیشتر از ایده-فکر نیستند. شما هم اگر گیر ندهی و هی در سرت بالا پایین اش نکنی و هی چراغ جادو را انگولک نکنی، هیولایی هم از آن خارج نمی شود ( یعنی اره ای نمی شود که برود فرو!). ولی! ولی وقتی انقدر در سرت وول خورد تا رسید به زبان و بیان شد، ایده-فکر تبدیل می شود به مشکل. مشکلی که وجود خارجی دارد و همسر-همراه-معشوق-دلبند-بند دل-همدل  مورد مشکل. اره تا یک سوم فرو رفته. 

یک ایده-فکر هایی هست که باید از آنها مراقبت کرد که به اره تبدیل نشوند. درباره یک چیزهایی نباید حرف زد. یک چیزهایی را نباید کامیونیکیت کرد ای اهل فن! چون بعدش بیچاره کننده اند. مشکل اما اینجا نیست. گرفتاری از جایی شروع می شود که نمی دانی از چه باید حرف زد و حل اش کرد و منطقی بود و بزرگ شد و بلاه بلاه بالاه و چه چیزی را باید خاموش گذاشت. 

دکتر! من در وضعیت «اره تیز و بدقواره و چِقِر، تا یک سوم در مقعد فرو» رار دارم. چه کنم؟ 
فرستنده: زن، سی و دو ساله، از پاریس

No comments:

Post a Comment