7/22/2014

خودم را برای طوفان آماده کردن

برایم ترجمه آهنگ سوئدی را نوشته بودی. نوشته بودی که می گوید « یک مسابقه را باختم ولی خب چه فایده ای دارد؟». بعد همین
 جا ترجمه را تمام کرده بودی. 

بعدش چی؟ بعدش چه می گوید؟ بعد از باختن مسابقه چه کار باید کرد؟ 

به یک نسخه، مثلا آبی رنگ، برای گذارن دوره باخت مسابقه، و به یک نسخه دیگر، مثلا قرمز رنگ، برای گذران دوره برد مسابقه، احتیاج دارم. برد یا باخت، هر دو، گاهی خیلی غیر منتظره، مثل یک حساسیت پوستی، به آدم حمله ور می شوند! بعد وقتی حمله حساسیت آغاز شد نسخه اش را در کشو پیدا کنم، ببرم داروخانه، دوایش را بگیرم، هر شش ساعت یک دوز.
تهِ یکی از باگ های تربیتی-روانی من به مفهوم «لیاقت» می رسد. با «لیاقت» درگیرم! وقتی به چیزی که می خواهم می رسم، یا  مسابقه را می برم، نگران می شوم که آیا «لیاقت» اش را دارم یا نه. وقتی هم که می بازم همواره طلبکارم که «لیاقت» ام بهتر از این حرف ها بود! باید فکری به حال این رابطه معیوب طلبکار-بدهکار بکنم. نسخه ای؟ دوایی؟ چیزی؟

No comments:

Post a Comment