5/09/2013







Doug Stamper: ... Most people see fear as a weakness. It can be. Sometimes for my job, I have to put fear in other people. I know that's not right. But if I'm honest, like the fourth step asks us to be, I have to be ruthless, because failure is not an option. The same goes for my sobriety. I have to be ruthless with myself. I have to use my fear. It makes me stronger. Like everyone in this room, I can't control who I am. But I can control the zero. Fuck the zero. 


پ . نون. بی ربط و با ربط : اولین بار، بی بی سی این سریال را زیر یک مجموعه چهار قسمتی ساخت که با کلی سانسور در تلویزیون ایران پخش شد، وقتی که یازده دوازده سالم بود. پدر، با طرز فکر دایی جان ناپلئونی و «کار کار اینگیلیساست» اش یک ثانیه از سریال را از دست نداد، به دنبالش من. بعد از هر قسمت هم با شور درباره همه مسایل سیاسی روز یک ساعتی نظر می داد، دنیا را خراب می کرد و بعد از اول می ساخت. بماند! همه اینها برای اینکه یک جا یادداشت کنم آن زمان های دور، تحت تاثیر این سریال دلم می خواست خبرنگار شوم، راستی را از دورغ تشخیص داده ، راستی را در روزنامه منتشر کرده و دست سیاست مدارهای پلید را رو کنم، اندکی شهرت به هم زده ودنیا را نجات دهم.  حالا؟ خبر نگار نیستم. شغل فعلی ام را دوست دارم. بدم نمی اید در کارم شناخته شده باشم، حتی کمی، شهرت پیش کش! و دغدغه هام و نداشته هام خیلی اولیه تر و بعضی وقت ها غریزی تر و در بیشتر موارد شخصی تر از نجات دنیا و رو کردن پلیدی هاست! (دست زیر چانه، پشت پنجره، نگاه به دور دست، نفس عمیق). همین.

No comments:

Post a Comment