2/19/2013

دیروز صبح پشت دست چپ نورتانیو سوخت، با اتوی داغ. چرا؟ چون اتوی داغ، پیچ دما تا ته پیچیده، روشن روی تخت، من در حال کلنجار با پیرهن سفید که برای بازدید کمیته فکل کراواتی باشم. نشست روی تخت که نمی دانم چه کار کند، خب منتظر هم نبود با اتوی داغ همنشین شود، که شد و خب سوخت! همه ازش پرسیدند دستت چی شده، جواب داد با اتو سوخته، بدون انتشار نام مقصر. بعد من، با این وجدان درب و داغون ، پشت بندش همه جا اضافه کردم که ضمنا تقصیر من نبود که ِ دستش سوخت. یعنی گاهی اینطور تبدیل می شوم به کودکِ تقصیرکارِ ترسان و لرزان از سرزنش.نتیجه گیری؟ ندارد. وجدان درد دارم.  وقتی سوخت انگار من سوخته باشم ... این جمله آخر هم نکته اصلی کل ماجراست.

No comments:

Post a Comment