1/28/2013

پیِ کار خویشتن

نمی دانم از کی شروع شد. هر چه هم فکر می کنم یادم نمی آید از کی شروع شد. واگرایی را می گویم.الآن واگرایی شدت گرفته. صبح از خواب بیدار می شوم، بعد شروع می کنم به زندگی، بعد به نظرم که زندگی، به طور کلی می گویم، دارد می رود یک طرفی، من که شروع می کنم میروم یک طرف دیگر. واگرا شدم با زندگی.می رود یک طرفی من می روم یک طرف دیگر. بعد زمان همینطور بی خود و بی جهت می گذرد و من هی واگراتر می شوم با زندگی.آخرش؟ ببینم آخرش چه می شود.

No comments:

Post a Comment