1/21/2013

بی حوصلگی مضمن،ننر بودگی بی پایان

دوشنبه. بی حوصله و خسته از دقیقه اول شروع روز. از همان لحظه که چشمم کامل باز شد و دانستم ناچارم روز را شروع کنم. حوصله کار ندارم. حوصله بی کاری هم ندارم. باید به نامه هام جواب بدهم اما نق ام می آید و نمی خواهم به جان دوستانم آن هم در نامه نق ببندم.حوصله نورتانیا را ندارم. دلم می خواهد از کار جیم شوم، برم یک سینمای کوچک و خلوت، یک فیلم نگاه کنم، پرسه بزنم تا روز تمام شود و بعد بدون اینکه به روی خودم بیاورم بخوابم تا فردا برسد.  هیچ مانعی هم، حد اقل فیزیکی، سر راهم نیست. یک مانع هست اما! وجدان کاری غلیظ و نکبتی که برای خودم درست کردم! این داستان هم از وقتی دانشجوی دکتری شدم شروع شد. دانشجوی گشاد و جیم شو و بزن در رویی که من بودم، ناپدید شده الآن. تازه درس اخلاق کاری هم می دهم به این و آن! شدم دقیق و منظبط یا منضبط.خانوم ناظم. آزمایش هام جواب خوب نمی دهند و یک جای کار لنگ می زند و حوصله ندارم فکر کنم و لنگ کار را در بیاورم. دور و برم همه مشغول کارند.دارم فکر می کنم به اینکه مریض شوم آیا امروز بعد از ظهر یا نه. یک زمان هایی بود در زندگیم که یک هفته کار را از کار پیش نمی بردم، صبح تا شب حساب گوگل ریدر را صفر می کردم و همین و تمام.  خیلی هم راضی، خیلی هم خوشحال، کک ام هم نمی گزید. الآن؟ می ترسم جیم شوم از کار و بعد انقدر به خودم سخت بگیرم و خودم را سرزنش کنم که یک عصر جیم شدگی چنان زهرماری شود،زهرماری. حالا چرا بیست خط پست در باب حوصله ندارم و ننر می باشم گفتم؟ خبر ندارم.

No comments:

Post a Comment