4/29/2012

وسط يك جمع كوچك كه غيبت ات بينهايت به چشم مى آيد، دلتنگى است كه بى رحمانه از ناكجاآباد حمله ور مى شود و دلت ات مى خواهد وردى بلد بودى كه جمع را دود كند، تنها شوى و تا آخر دنيا سكوت كنى و به ديوار روبه رو خيره شوى، بلند بلند آه بكشى، بى آنكه از حضورى باك ات باشد.

4/27/2012

پاریس جشن بیکران-چهار

نمی دانم به کدام وسیله از کد در ورودی اصلی ساختمان گذشته و رسیده بود پشت در آپارتمان من و زنگ را زد و خیلی مودبانه شروع کرد به تعریف اینکه بی کار شده و الان نمی دانم چی و درد بی درمان و اینها که من دوزاریم افتاد گدای تلکه کن است و گفتم آقا ببخشید من وقت ندارم و در را بستم. بعد انقدر پشت در به من فحش داد و من انقدر ترسیدم که قرار را نیم ساعت عقب انداخته و نیم ساعت پشت در گوش ایستادم که بفهمم آقا رفته یا هنوز پشت در است و بعد هم با ترس و لرز از خانه زدم بیرون. یک شب هایی هم اینطوری است این محله به اصطلاح بورژوآی ما.
تعریف می کنم روزام را و بعد می رسم به اینجا اینکه سر راه در مترو دو آقایی که از من پنجاه سانت بلند تر و پنجاه سانت عریض تر در فاصله پنجاه الی صد متری من دعوا کردند و بعد اولی دومی را از گوش گرفت و سرش را چهار بار کوبید به پنجره مترو و عربده زد که تکرار کن چی گفتی و بعد ادامه دادم که من اول از ترس مردم و بعد از بی تفاوتی مردم در مترو خیلی غمگین شدم و اینکه بی تفاوتی آدم ها من را دارد به فاک می دهد و من خیلی  درگیر این «بیهودگی این دست های سیمانی» هستم و حالم بهم می خورد از خودم روزی سه بار و ایران و افغانستان و سوریه و اعدام و شکنجه و رفقان در بند را چه کنیم و اینها. 

بعد از یک سکوت طولانی، از همان سکوت های معذب کننده اش ، می پرسد «فکر نمی کنی خیلی کنترل کننده هستی و درد ات اینجاست  که می خواهی همه چیز را کنترل کنی؟» همین که آمدم دهنم را باز کنم بگویم نه فکر نمی کنم و خاک تو سر آسمپتیک ات حواله ام داد به جلسه بعدی که دو هفته دیگر باشد.یک چیزی شبیه قطع سریال های تلویزیون در ایام ماه مبارک فیلان.
پاریس جشن بیکران-سه

یک جایی وسط پنج دقیقه اول سکوت بعد از یک معاشقه طولانی خیلی ناگهانی می پرسد «راستی شما تو ایران قرص مورنینگ افتر هم دارید؟ پیدا می شه همینطوری تو داروخانه؟» ندیدم قیافه ام شبیه کی یا چی شده بود که خیلی مظلومانه گفت «آخه من از ایران هیچی نمیدونم!» به فارسی گفتم خدایا من رو بکش و پتو بر سر کشیده و چرخیدم  و خوابیدم.