4/27/2012

پاریس جشن بیکران-چهار

نمی دانم به کدام وسیله از کد در ورودی اصلی ساختمان گذشته و رسیده بود پشت در آپارتمان من و زنگ را زد و خیلی مودبانه شروع کرد به تعریف اینکه بی کار شده و الان نمی دانم چی و درد بی درمان و اینها که من دوزاریم افتاد گدای تلکه کن است و گفتم آقا ببخشید من وقت ندارم و در را بستم. بعد انقدر پشت در به من فحش داد و من انقدر ترسیدم که قرار را نیم ساعت عقب انداخته و نیم ساعت پشت در گوش ایستادم که بفهمم آقا رفته یا هنوز پشت در است و بعد هم با ترس و لرز از خانه زدم بیرون. یک شب هایی هم اینطوری است این محله به اصطلاح بورژوآی ما.

No comments:

Post a Comment