4/29/2012

وسط يك جمع كوچك كه غيبت ات بينهايت به چشم مى آيد، دلتنگى است كه بى رحمانه از ناكجاآباد حمله ور مى شود و دلت ات مى خواهد وردى بلد بودى كه جمع را دود كند، تنها شوى و تا آخر دنيا سكوت كنى و به ديوار روبه رو خيره شوى، بلند بلند آه بكشى، بى آنكه از حضورى باك ات باشد.

No comments:

Post a Comment