6/28/2011

ديدار تازه كردن با يار قديمى، چه عالى.
پياده روى هاى طولانى از صبح تا طلوع آفتاب، چه عالى.
سكوت هاى امن و سبك، نه از سر بى حرفى كه از سر احساس امنيت، چه بى نظير.
دوباره شناختن و دوباره نگاه كردن و اين پا و آن پا كردن بين اصول شخصى ات و پافشارى دل، چه هيجان انگيز.

بعضى ديدارها را اما نبايد تازه كرد انگار كه يادت برود، براى هميشه فراموش كنى كه يك آدمى را كم دارى در زندگيت ... و اين فكر كه از سر مى گذرد ايكاش دوباره نديده بودمت كه به ياد بياورم كم ات مى آورم، كه بدون تو كم مى آورم.

استكهلم- ژوئن ٢٠١١


- Posted using BlogPress from my iPhone

6/27/2011

خواب در شب هاى روشن.

استكهلم- ژوئن ٢٠١١



- Posted using BlogPress from my iPhone

6/17/2011

یک جور بی خودی از نفس افتاده ام. مثل وقت هایی که مسافر شهرهای دورم و بارم سنگین و باید هزار بار، هزار جا، در ایستگاه های شلوغ قطار، در غلغله متروها، در تنگی اتوبوسها دنبال راه بگردم و از هیچ قطار و اتوبوسی جا نمانم.
یک جور بی خودی از نفس افتاده ام. مثل وقت هایی که دوست دارم بار سنگین را یک جا رها کنم و بدوم، آنقدر بدوم تا به خلوت ترین کنج دنیا برسم، چند تا نفس عمیق بکشم. بعد ببینم برای بازگشت، پس گرفتن چمدان سنگین ام و رسیدن به قطار بعدی خیلی دیر شده باشد، خیلی.
بعد فکر کنم حالا چه کار کنم و راه رفتن و پرسه زدن که بشود بهترین راه حل ممکن.

6/16/2011

جاست این کِیس ...

نشستی اینور دنیا، اون اونور دنیا، داری غصه خودتی می خوری، داره غصه خودش رو می خوره.
نشستی اینور دنیا، یک کوه کار جلوته که باید تا فردا تمام شه، نشسته اونوره دنیا، یک کوه کار جلوشه که باید تا فردا تمام شه.
نشستی اینور دنیا، با خودت فکر می کنی کاش برسیم یک جایی وسط اینور دنیا و آنور دنیا، یک قهوه ای، سیگاری،گپی،پیاده روی ای،قهوه ای،سیگاری،گپی،پیاده روی ای، قهوه ای، سیگاری،گپی و ...

کاری از ما بر نمیآید. اینور و آنور دنیای ما انگار وسط ندارد.

برای تو که هیچوقت از غم های من شانه خالی نکردی

6/15/2011

یکی بود یکی نبود ...

تا یک لحظه پیش اگر کسی به من خبر می داد که فلان چیز خیلی لِ هست هیچ چی نمی فهمیدم. یعنی فکرم به همه چیز می رفت الا laid،یعنی زشت. همیشه می خواندمش لِد.

6/14/2011

هزیان ام ، مرا بباف

رای ما را دزدیدند، دارند باهاش پز میدند؟ مگر رای دزدیدنی است؟ حتمن دزدیدنی است! حتمن پز دادنی است!تظاهرات شد؟ سکوت؟همه مبهوت ند؟ شلیک کردند؟ راسته؟کشتند؟ راسته؟ خبر موثق بود. نقطه. میکشند؟ میبرند؟ راسته؟ اطلاع رسانی کنید. رسانه شمایید.چنگ بزن.به اینترنت چنگ بزن.خبر کشته شدنه این.خبر دستگیریه آن.از آن یکی هم پنج روزه خبری نیست. دستبند سبز، به به چه قشنگ. باختیم دیدی؟ ما بیشماریم. میکشم آنکه برادرم کشت. برادرت کشت؟ الاهو اکبر. واقعا؟ واقعا بزرگ است؟میدان بهارستان چهار تا پنج عصر.حماسه . خس و خاشاک.بوم .زیاد بودند زیاد.برگشتی؟ تو هم سالم برگشتی؟ چنگ بزن.مگر اینترنت چنگ زدنی است؟برای مراسم تدفین آن الاهو اکبر. برای هفتم آن یکی ما بیشماریم.عکس پروفایلم چطور سبز میشود؟میگفت من می ترسم.مملکته داریم.سکوت.جام جهانی . اسپانیا یا هلند؟ انتقال زندانی بند شماره چند به زندان رجایی شهر.نقطه.اعدام.نقطه.اعدام نقطه.اعدام نقطه.ستاره ها.جسد پدر را دزدیدند.دختر را کشتند.از اعتصاب از مقاومت در زندان مرد.نقطه.نقطه.نقطه.نقطه.نقطه.نقطه.نقطه.نقطه.نقطه.نقطه و هی نقطه

مملکت ات چه خبره؟ شلوغه؟عه؟ناراحتی؟عه؟وای گزارش ات کو؟دوری نگران نباش هان؟لیبی و سوریه وامارات سعودی شلوغی مد شده،شما شلوغ نمی کنید؟ایرانی هستی؟عه؟ایران داغونه؟اسباب بازی شما مگر پوکه فشنگ نبود؟نه؟عه؟نتایج ات آماده شد؟نوشتی گزارش را؟ برای کنفرانس آماده ای؟حواس ات با من هست؟نیست؟عه؟چرا؟ناراحتی دارد؟

دوازده ژوئن دوهزارویازده

دو سال پیش بود.دو سال گذشت.رفته بودیم ویلای مادر خوانده ویرجینی.منتظر شنیدن خبرهای خوب بودم.خبر بد رسید.همه می رقصیدند،من پشت عینک آفتابی ام قایم شده بودم.هنوز هم می شوم.

6/09/2011

ساعت نوزده و یازده دقیقه

خراب این دانشجوهام که فردا صبح ارایه پروژه دارند و الان دور هم جمع شدند برای انجام تکلیف! کتابخانه هم که بسته! در به در دنبال یک کنجی اند برای کار! یعنی من خراب اینهام!
یک داستان واقعی

آخر بدبختی اینجا بود که دلتنگ می شدم. هنوز هم می شوم، برای تو، توی نکبت!
بعد تشر زدن شروع می شود. تشر زدن به خودم، عصبانی بودن از خودم که بدبخت! برای چی دلت تنگ میشه واسه اون بدبخت بی لیاقت!
بعد هم که انقدر ریپیت که بخوابم، یعنی خوابم ببرد.
حالا بدبخت بی لیاقت پا می شه می آد به خوابم که چی؟ که با من دعوا که سانتیم به سانتیم تلفن هایی که از راه دور بهم زده را بهش پس بدم.
یعنی اینطور همه چیز گاهی قر و قاطی می شود.

6/08/2011

این طور که سر صبح هراسان می پرسی سَ وَ، این طور که من جا می خورم، این طور که می گویی قیافه ات خسته ست
فقط می گویم
بله خسته ام،
یک طور که
مثلا
مغرور نباشی
از کشف ات
نمی گذارم
که بفهمی
شب قبل
صد اسب وحشی
تا صبح
در فکرهام یورتمه رفتند
تا خود صبح
پیتیکو پیتیکو پیتیکو ...
که قهقهه شد

کارم به جاهایی باریک
کارم به جاهای بی ربط
کارم به جاهای بدی
کارم به جاهای بی جایی

کشیده بودم، کشیده بودی، کشیده بود

که ترساندی ام از خنده زشت ات

6/07/2011

چشم هات رو ببند
نگاه نکنی ها
حالا باز کن

HA!

حدس می زدم دوست داشته باشی

WOW!

***

من را، تو، به سفر ببر
من را، تو ، به دورترین کافه دنیا مهمان کن
من را، تو
من، از من خسته
من را، تو ،گوش بده

6/01/2011

این همه گریه را
این همه درد را
کجا چال کنم؟
ما و خرداد و درد
ما و خرداد و استیصال
ما و خرداد و ظلم

انگار بر خرداد و
درد اش
و استیصال اش
و ظلم اش

پایانی نیست
که نیست
...

سلام زن جان سپرده از خشونت بر بالین بی جان پدر