10/29/2011

امسال، سیزده سپتامبر یادم رفت بگم، یادم رفت بگم پنج سال شد.

یک ماه شد، شش ماه شد، یک سال شد، دو سال شد، سه سال شد، چهار سال شد، پنج سال شد که رفتم.

رفتن های من هنوز تبدیل نشده به بودن. هنوز در حال رفتنم و هنوز هیچ جا برای ماندن پیدا نکردم.

شنبه رسید و باز باید ادای آدم های خوشحال ، ادای آدم های معمولی، ادای آدم های با تاریخ های عادی و انسانی، را دربیاورم، با دوستان شام بخورم و باز با شانه های سنگین تر از قبل از شام برگردم خانه، بخوابم و فکر کنم و هی فکر کنم و هی فکر کنم که چرا من نه؟ 

No comments:

Post a Comment