10/05/2011

الیور! آهای الیور!

دلم خواست ویولن سل بلد بودم.
دلم خواست ویولن سل بلد بودم کارم که تمام می شد به عشق ویولن سل تمرین کردن بر می گشتم خانه که ویولن سل بزنم.
دلم خواست یک مبل چرمی قدیمی دسته دارسبز داشتم که شب ها می نشستم لبه اش، پاهام را اندازه ویولن سل ام باز می کردم ویولن سل می زدم.
 دلم خواست یک پیرهن گشاد سرمه ای بلند داشتم که وقتی می خواستم ویولن سل بزنم می پوشیدمش.
دلم خواست موهای بلند صاف داشتم که وقتی می نشستم روی مبل سبز چرمی دسته دارم که ویولن سل بزنم می ریخت روی شانه هام و گاهی مجبور می شدم ویولن سل زدنم را قطع کنم که موهام را از جلوی چشم هام کنار بزنم.
دلم خواست وقتی که می نشستم لبه مبل سبز چرمی با پیرهن سرمه ای و موهای صاف بلند سر شانه هام، تو بودی و یواشکی از آشپزخانه ویولن سل زدن من را تماشا می کردی.

الیور! آهای الیور! تو هم که بچه می شدی و می زدی به آرزوهای بالا بلند، همین شکلی آرزو می کردی؟

No comments:

Post a Comment