10/02/2011

 روزی دفتر خاطرات های  ما که همین وبلاگ هاست را از ته ته های اینترنت ( که نمی دانم اصلا مگر اینترنت هم مثل  خانه های زیرزمین دار ته و سر دارد یا نه) بیرون می شکند و می بینند که همه ما یک روزی، جمله هایی نوشتیم شبیه به اینها: ما در کشورهای مختلف، در قاره های مختلف، در خانه های خودمان، وسط زندگی های خودمان در بازداشت بودیم شاید هم انفرادی مادام العمر.

ه رفته بود طرف های کان، کنار دریا. خبر را خوانده بود و تلفن زده بود. صدا بد می آمد، آنتن نمی داد. می گفت فقط از هتل زدم بیرون، خبر را دیدی؟ خبر را خوانده بودم. عکس ها را دیده بودم. حال ام عجیب بود مثل همه وقت هایی که «خبر» می خوانم. گفت برای هیچ کس نمی شود گفت، هیچ کس. اگر تعریف کنی مثل بقیه خبر ها، مثل بقیه فاجعه ها به گند کشیده می شود.

همه ما، یک روزهایی، وسط زندگی خودمان بازداشت بودیم. 

No comments:

Post a Comment