9/11/2011

سپتِمبر ایلیوِن 

میم تازه از آمریکا برگشته بود. غرب آمریکا دو سالی زندگی کرده بود و بعد هم دوام نیاورده بود و برگشته بود ایران. وقتی آمریکا
بود برای ایران ساعت ها پای تلفن گریه می کرد، وقتی هم که برگشت تا یک سالی ما از خوبی های آمریکا و بدی های ایران شنیدیم. بماند. شب یازده سپتامبر قرار بود یک سر بیاید خانه ما. یادم نیست همه فامیل بودند یا فقط میم. اولین چیزی که توجه ام را به ریختن برج های دوقلو جلب کرد هیجان فجیع و زیاد میم بود که از در وارد شد و بی سلام داد زد «دیدید چی شد» و یک راست هجوم برد به سمت تلویزیون و منِ از دنیا بی خبر تازه دوزاری ام افتاد که چه شده.
هر وقت از یازده سپتامبر برنامه ای، گزارشی چیزی می بینم، اولین چیزی که جلو چشمم می آید قیافه میم است که باصدای زیر اش داد زد «دیدید چی شد» و ...

No comments:

Post a Comment