8/15/2011

کار ... کار؟
آری اما در آن میز بزرگ-
دشمنی مخفی مسکن دارد
که تو را می جود آرام آرام
هم چنان که چوب و دفتر را
و هزاران چیز بیهوده دیگر را
و سرانجام، تو در فنجانی چای فروخواهی رفت
مثل قایق در گرداب
و در اعماق افق، چیزی جز دود غلیظ سیگار
و خطوط نامفهوم نخواهی دید

فروغ فرخزاد

مشغول نوشتن تزام هستم. مشغول انقدر که گذر روزها را در این روزهای تابستانی ولی بارانی نمی فهمم. فکر می کنم چه خوب برای خانه میز «ناهار خوری» خردیم! هیچوقت نه برای خودم، نه برای مهمان استفاده نشد؛ در این چند ماه مانده به دفاع و تعطیلی دانشگاه شد میز کار و ناهار خوری و شام خوری و چرت بعد از خستگی ... «میز بزرگ» و من و پایان نامه و همه نگرانی هاش.

No comments:

Post a Comment