2/07/2011

310-

فورماسیون داشتیم؛ به زم من قرار بود یاد بگیریم که چطور به کار تحقیقی مون در دنیای صنعتی اقتصادی ارزش بدیم یعنی با اهمیت جلوه بدیمش.من رفته بودم که پس فردا سر یک مصاحبه با فلان مسوول فلان شرکت،اگر در اومد بهم گفت موشِ آزمایشگاه بگم نه آقا! من بلدم کار صنعتی هم بکنم به این دلیل و اون دلیل.
این چیزها رو که یاد نگرفتم.اما یاد گرفتم بهترین راه برای اینکه بعد از دکتری مدرک به دست کاسه چه کنم نگیری دستت، بهتره خودت خلاق باشی و شرکت بزنی و مملکت فرانسه چه امکاناتی بهت می ده.خلاصه که تا چهار بعد از ظهر این چیزها به خوردمان رفت و من فکر می کردم که من ظرفیت و توانایی مدریت استرس یک پایان نامه دکتری ندارم! حالا بیام
شرکت هم بزنم! زهی خیال خوشحال!

بعد هم یک راست آمدم خانه.برنامه سینما را سپردم به با حوصله های سینما رو و خودم چپیدم خانه.باز هم اس ام اس ها را بی جواب گذاشتم.باز هم به میل ها جواب ندادم.باز هم حوصله دنیا را ندارم. باز هم دلم می خواد تو کاناپه ولو شم،پتو را تا زیر چانه بکشم بالا و کتاب بخونم.تو بگو من افسرده،من می گم من خسته.

No comments:

Post a Comment