2/09/2011

309-

سیصد و نه روز مانده به روزی که برای خودم قرار گذاشتم دفاع کنم.دیروز بود.چیززیادی از دیروز یادم نیست جز یک چیزهای محو ...
باز هم به تصحیح ساید بای ساید گذشت.کارین باید بیمارستان بستری شه برای یک سری کامل آنالیز.امیدوارم چیز جدی در کار نباشد.
وقتی رسیدم خانه چیز زیادی از من برای خروج مجدد و رفتن به کلاس یوگا نمانده بود؛ باز هم شام و ساعت های زل زدن به تلویزیون.

برای یک سری تست ها، انقدر باید آزمایش را تکرار کنم تا عدد نتیجه بعد از نوسان زیاد تقریبا شروع کند به بالا پایین شدن دور یک رقم ثابت؛ همه رقم ها روی نمودار اکسل به صورت نقطه ثبت می کنم تا تصمیم بگیرم کجا را ثابت فرض کنم و کجا تست را تمام. احساس می کنم این روزها مشغول ثبت خودم هستم، هر روز.برای دوره کردن نوسان هام یا خلاص شدن از شرشان.

نمی دانم چرا انقدر ناراضی ام از زندگی که برای خودم درست کردم.نمی دانم چراآدمی که هستم را دیگر دوست ندارم.می دانم برای همه اینهاست که آدم گریز شدم!

No comments:

Post a Comment