1/25/2011






آقای ایست وود! شما هم از تنهایی آدم ها خسته شده اید؟ آقای ایست وود شما هم پیوستید به خیل آدم های رویا باف؟ به همان دسته آدم ها که هر روز بعد از سلام به هم گوش زد می کنند «یه روز خوب می آد»؟ شما مطمئنید که روز خوبی در کار خواهد بود؟ شما مطمئنید آدم ها با فهمیدن حقیقت هم از هم فرار نمی کنند؟
من مطمئن نیستم. دوست دارم باشم ولی نیستم.به نظر من تنهایی آدم ها را خسته می کند و تنها تر. وقتی یاد گرفتی از انعکاس صدای خودت در سرت نترسی، کار تمام است.شدی یک تنهای تمام عیار!هیچ کس و ناکسی هم به قلمرو خودت راه نمی دهی.
آقای ایست وود! فکر کنم شمایی که میلیون دالر بیبی را درست کردی می دانستی یک چیزهایی فقط مال تو فیلماست.


ولی از شما چه پنهان که من دوست دارم فکر کنم یک نیرویی آن بالاهاست در حال تماشای من و محافظت از من،نجات دادن من از مخمسه های بزرگ! یک نیرویی، یک مادربزرگ یا پدربزرگ رفته «آن دنیایی» که یک سری نشانه های عجیب می فرستد برای دور کردن من از هچل مثلا. که بعد به خودم بگم «دختر! عجب شانسی آوردم». یعنی هست یک همچین چیزهایی؟ فکر کنم برای آدم هایی که می خواهند باشد هست، برای آنهایی که نمی خواهند باشد نیست! از نورولوگ ها نباید پرسید. از ساینتیفیک ها نباید پرسید. بگذار هر کدام از ما مثل خودمان خوش باشیم یا ناخوش ...

خلاصه که آقای ایست وود! عوض شدی!

No comments:

Post a Comment