1/27/2011

321- Take your breath for 30 seconds

از صبح معلوم بود آخرش به کجا می رسد! با بدبختی از رختخواب درآمدن، با گریه از خانه خارج شدن و لنگ ظهر سر کار رسیدن! بعد هم یک سره سمپل آماده کن برای اینفرا رِد و هی ببین که تغییر پارامترهای مختلف هییییچ تاثیری نداشته و طبق معمول آخرش از سر خستگی گند زدن و اضافه کردن لیست دوباره کاری به تو دو لیست کارهای روز بعدا! آخر عصر هم که از خستگی می خواستم دور ظرف سمپل هام فیلم پلاستیکی بپیچم بگذارم در هشتاد درجه و با ناتالی دعوا کنم که چرا ماسک هود را تا ته پایین کشیده چون در فیلان گیر می کند به ماسک و در دفتر ژان پل را زدن و بعد معذرت خواهی که « اوا ببخشید من با ژولی کار داشتم عوضی اومدم»! و سایر گند زدن ها هم یادم نیست!

آخر شب آن یک ساعتی که لبه تخت نشستم و فقط به آنی گوش دادم تنها یک ساعت آرام و بی دردسر روز بود. می گم زن های خوش فکر زندگیم را کم دارم ...

No comments:

Post a Comment