9/24/2010

فرقش چيست وسوسه ي زن تا سيب براي كسي كه آدم نيست !*

*از نظرهای استیتوس فیس بوک یک نفری دزدیدم. خوشم آمد.حیف بود اینجا برای خودم نگه ندارم!

9/23/2010



پاییز که از راه رسید ...

نفس ها سر صبح بخار می کنند و تو شادی از شدت باد یخ سر صبح ...
ظهر ها که شال و کت وبال گردن است و تو فکر می کنی نه! هنوز مانده ...
بعد از ظهرها که دست ها لیوان چای داغ می خواهند و تو مستاصلی با خواب آلودگی ات چه کنی ...
شب ها که خستگی و بی قراری است و یک جایی از دل تو که می سوزد که چرا نگاه اش را از من دزدید؟ چرا این همه سکوت؟
نصفه شب ها که پلک ها سنگینی می کنند و خواب و بیداری تو در تو در توی پتوی تا زیر بینی بالا کشیده شده ...

پاییز از راه رسیده و دل من که بی قرار است و رسوای رسوا ...



The Runaways

Kim Fowley: The Runaways were... a conceptual rock project that failed. It's all mechanical anyway. The only guy who's honest is the guy who sings in the shower. Everyone else is a prostitute. Do I regret that they turned on me? No, I'm glad they turned on me. It shows spirit. If I'm training a wild dog, and the dog bites my hand, I know I've trained him well... My hand is made of iron. Great rock 'n' roll comes from torment. That's all it took. Look at her, 16 years old and she's already a creep. They'll be fine. In a few years they'll all be living in trailer parks back in the valley. Fat, pregnant, and happy as fleas on a dog. Me, well, I'm on my way to becoming Rock and Roll Legend.

یک جا بالا می برند با تمام قوا که باور کنی یکه استعداد روی زمینی. البته که هستی در حالی که نیستی با این تفاوت که در هوایی نه روی زمین و بعد بووووم! متلاشی روی زمین.
یک جایی هم آنچنان له ات کنند که جمع کردن لاشه ها کار چند قرن باشد و بعد هم بی خیال.
یک جایی، نه! صحبت مرگ و زندگی است.حرف نفس کشیدن است.نباید زمین بخوری.نه!حتی حرفش رو هم نزن!بلند شو!
یک جایی هم حرف کنار کشیدن است.بی سر و صدا میدان را خالی کن.برو پی کارت.صدات هم عمرا اگر به گوش کسی رسید!... بعد هم زندگی کردن با یک چه حیف.

...

باز من فیلم «راک اند رول» دیدم، باز شب تا صبح به روزگار بیراه گفتم که چرا من در دهه شصت هفتاد بیست سالگی نکردم!

9/14/2010

سلین رفت، بی خداحافظی ...

بعد از کلی فکر کردن و به خودم جرات دادن پرسیدم ازش چرا. می ترسیدم. می ترسیدم که باز خرابکاری کرده باشم، بی خبر خراش داده باشم و مطابق معمول نفهمیده باشم. می ترسیدم با دلخوری رفته باشد و دل پر از دوست نفهم اش که من باشم ...
جواب داد که ناخودآگاه بوده، فاصله را زیاد کرده بوده، دوز بداخلاقی را از آن بیشتر به خیال اسان تر کردن خداحافظی، آسان تر کردن رفتن ...
کاش می پرسید از من. حداقل بهش می گفتم هیچ رفتنی، خداحافظی ای اینطوری آسان نشده که این بار هم بشود. حسرت یک بغل حسابی قبل از رفتن اش به دلم ماسید!
همین.

The Talented Mr.Ripley

-I always thought it'd be better to be a fake somebody than a real nobody.
: What are you talking about? You're not a nobody. That's the last thing you are.

نه! بد بختیش همین جاست! فقط خودت هستی و خودت که خبر داری هیچ چی نیستی ... حالا حتی اگر همه دنیا هم دستی کردند که قبول کنی برای خودت کسی هستی !

The thing with Dickie... it's like the sun shines on you, and it's glorious. And then he forgets you and it's very, very cold.

وقتی به گرما، به آفتاب احتیاج داری همچنان منتظر اش می مانی ... در یک سرمای زیاد، خیلی زیاد ... و همچنان فکر می کنی که تا چند لحظه، چندین لحظه، چند روز دیگر خواهد آمد. یک بار که گرم شدی ، همه عمر می مانی به انتظار ...

: Don't you just take the past and put it in a room in a basement and lock the door and never go in there? That's what I do, And then you meet someone special and all you want to do is to toss them the key and say; open up, step inside, but you can't, because it's dark, There's demons and if anybody saw how ugly it is. I keep wanted to do that, fling the door open just let light in and clean everything out.

9/09/2010

سلین رفت. بی خداحافظی آخر،بدون جواب اس ام اس من،بدون اینکه مطمئن باشم پیغامی را که لحظه آخر براش گذاشتم شنیده.
می خواستم بهش بگویم که این همه اضطراب،این همه هیجان، این همه خواستن مووآن،این همه جستجوی یک چیز دیگراَش را می فهمم که چهار سال پیش همین موقع ها فِد آپ شدم و خودم را دربه در کردم که وقتی دربه در شدی یعنی مبتلا. عمرا اگر یک جا با دل راحت آرام بگیری.
سلین رفت و من فکر میکنم چه دیر برای خودش و چه زود برای من که نشد بهش بگم این شهر کم می آورد یک سلین را. از کنار آپارتمانش رد شدم و آن پرده های سبز مغز پسته ای که چقدر بدم می آمد ازشان و روز اسباب کشی که دل شکسته بود و دل شکسته بودم و حرف هم را نمی فهمیدیم.نشسته بودیم روی تل کارتون ها،خاک و خلی و سیگار به دست و سر در گم که حالا چطور این همه را بذاریم سر جاش و اصلا سر جاش کجا هست!
سلین رفت و یک جایی خالی شد در دل من و این سوز اول پاییز که این جای خالی را سرد می کند. فکر می کنم من هم باید بروم. کجا، اصلا نمی دانم. من هم باید بروم و خداحافظی کنم و هرگز برنگردم.
خداحافظی از آدم های دوست داشتنی زندگیم که شده المان تکراری من و نمی دانم باید بهش عادت می کردم و نکردم یا اینطوری هاست یا من مریضِ دائمی نوستالژی های پی در پی ام.

9/08/2010

به سلامتى دختر قدبلند سبز پوش بغل دستت ...

به اين همه دروغ، به درانك داييلينگ، به گرفتن ژست، به بوسه هاى قلابى عادت كرديم؛ به همين كثافت خو گرفتيم، ورز داديمش؛ چيزى عوض نخواهد شد. ديگر هيچ چيز كمترين تكانى نخواهد خورد. غير ممكن است ... حتى نمى دانم تا كى اين لجن تركيبى من و تو در تمام مدت تعطيلات ساليانه به پر و پايمان خواهد گرفت.


- Posted using BlogPress from my iPhone

اشکال من، اشکال من اینست که اگار دلم برای کسی یا چیزی تنگ شده است...

احتمالا گم شده ام ـ سارا سالار
فکر می کنم چرا که نه؟ شاید بهترین چای ها، چایی هایی باشد که آدم می تواند با یک مرد غریبه بنوشد.

احتمالا گم شده ام ـ سارا سالار

9/02/2010

نیم رخ ام را چسباندم به دیوار. گونه هام سرد شدند. گوش می کنم. پچ پچی، صدایی ، اثری از زندگی... گوش می کنم، شاید صدایی، شاید علامتی، شاید موزیکی. گوش می کنم، صدایی است شبیه صدای موج دریا از لابه لای بلوک های سیمانی. من از اولین شهر ساحلی خیلی دورم.
بگو توهم نبوده!
بگو توهم نیست!
بگو من توهم نداشتم!

بگو توهم نبوده!
بگو توهم نیست!
بگو من توهم نداشتم!

بگو توهم نبوده!
بگو توهم نیست!
بگو من توهم نداشتم!

بگو توهم نبوده!
بگو توهم نیست!
بگو من توهم نداشتم!

سکوت کر کننده

نه توهم نبوده...
نه نمی توانسته توهم باشد ...
نه من توهم نداشتم ...
همه معتقدند توهم نبوده ...

نه توهم نبوده...
نه نمی توانسته توهم باشد ...
نه من توهم نداشتم ...
همه معتقدند توهم نبوده ...

نه توهم نبوده...
نه نمی توانسته توهم باشد ...
نه من توهم نداشتم ...
همه معتقدند توهم نبوده ...

نه توهم نبوده!
باید به زندگی وصل باشم ...