12/02/2010

Elle est gravement malade ...

اریک، رییس گروه بیو سرامیک ،آرام و به همان اندازه تودار، واکنش اش به خنده دارترین سورپرایز خوشایند دنیا یک لبخند و نتیجه یک واقعه دردناک یک سر تکان دادن و بعد رفتن.
رکسانا، سی و چهار ساله،محقق گروه بیوسرامیک، اولین هم وطنی که اینجا دیدم و توتورِ من در تمام ترم اول مدرسه. خنده رو، خوش اخلاق، با سواد و آرام.حوصله بی نظیر این آدم و پی گیری و حمایت اش از دانشجو ها،همیشه من را شگفت زده کرده.
دو سال همکاری با این آدم ها در مدت کار دکترا یعنی با اینها برو، بیا، بخور،دنبالشون بگرد، کنگره برو و ...
امروز اریک با ناتالی که دوست و همکار سال آخر دکتراست آمدند پیش من و ماری : اریک خبر از مریضی شدید رکسانا داد و بستری شدنش در پاریس. وسط کار هم گریه اش گرفت و رفت بیرون. اریک و گریه؟
ما ماندیم، مثل بچه های یتیم ...
می ترسم.از خبرهای بدتر می ترسم.برای کنستانس دختر چهار ساله رکسانا می ترسم.برای تمام آدم هایی که رکسانا را دوست دارند می ترسم.
رکسانا خوب شو...

No comments:

Post a Comment