8/22/2010

تمام شب بيخوابي. يعني كلافگي و خستگي و شتاب، همراه با دلتنگي و اضطرابي مجهول و اين كه ميروم و ميمانم و ديگر برنميگردم (از آن فكرهاي الكي)، يا برعكس، همين جا، در همين تهران عزيز ـ با همه خوبيها و بديهايش ـ ميمانم و از جايم تكان نميخورم (از آن تصميمهاي الكيتر) و خلاصه اين كه گور پدر اين سرگرداني و اين رفت و برگشتهاي ابدي (ابدي به اندازهي عمر من)

خداحافظي. بدون حرف، بدون نگاه، سرد و سريع، با بغضي پنهاني و خشمي بيدليل، كه نبايد نشان داد و حسي تلخ كه بايد فرو بلعيد و زد به چاك.

انار بانو و پسرهايش
گلي ترقي

انگار ما سرگردان هاي ابدي از يك چيز دردمان ميايد،از يك چيز مي ناليم...


- Posted using BlogPress from my iPhone

No comments:

Post a Comment