11/28/2009

من که گفتم خاک غربت خانه نیست
خاک غربت خانه نیست ...خانه اما دست صاحبخانه نیست

ایهاالناس خاک غربت خانه نیست!

می گفت دلش برای همه چی تنگ شده! برای یک بری روی مبل نشستن و با برره زرشک پلو خوردن، برای انزلی و خانه خاله اتی، برای محبت از نوع مادر پدر ایرانی، برای دوغ کاله و لوبیا پلو و اینکه امسال زمستان حتما با من می آد تهران.
هدیه پدر و مادرش را قبل از خداحافظی داد به من که با خودم ببرم تهران. روز پروازم هم نمی تواند بیاید فرودگاه،کار.حالا هم با خداست تا چند وقت باید تمام این دلتنگی ها را مزه مزه کند،تنهایی.
حرف زده بود. بیراه هم نگفته بود.نوشته بود. داد زده بود.عکس گرفته بود.با صدای بلند گفته بود که کار می لنگد!اما جرم جرم است! برگرد تا به حسابت رسیدگی کنیم.

خانه؟ کجاست؟
عزیز دل!
خانه را جایی وسط همین مزه مزه کردن هات جستجو می کنم ...

No comments:

Post a Comment