11/18/2009

بی قراری من


تن من لخت رفتن است
که کرختی پاهایم گامم را به بی نهایت برساند

تا گلو زیر پتو پنهان شدم
با چشم های نیمه بسته،نیمه باز
رویای دورترین جای دنیا را
رج میزنم

باز زمزمه "باید رفت از این دیار" در سرم
دور می زند و می زند و می زند

بگذریم!

No comments:

Post a Comment