6/22/2009

پر از دردم
پر از فریادم
پر از گریه ام

و هیچ وقت انقدر احساس بیهودگی نکرده بودم
و هیچوقت از بیهودگی ام انقدر شکنجه نشده بودم

دورم
نه دودی در چشمانم هست
نه خونی از بینی ام سرازیر
نه درد و شکستگی
نه گلویی گرفته از فریادهای شبانه روی بام آشیانه ام

و ترس را
و غربت را
هر روز
هر شب
زیر زبانم مزه مزه می کنم
بدون کمترین ایمانی به فردا

این یک شعر نیست
این رنج هر روزه من است

No comments:

Post a Comment