3/02/2009


Revolutionary Road
"How to break free without breaking apart" ...


بوی تعفن که به مشامت رسید از خواب می پری. بوی مردگی است که از زندگی همه بلند شده. روزمزگی است که مثل هوای کهنه سنگینی می کند و نفس کشیدن را سخت. یک جایی وا می دهی به این همه خوشبختی که باید برای خودت بسازی: شغل ثابت با یک درآمد معمولی اما مطمئن، همسر خوب با یک عشق معولی، در یک شهر معمولی، در یک خانه معمولی، با دو سه تا بچه که می شوند مسئولیت و بهانه زنده ماندن. یک روزی بالاخره می شوی یکی از آن صد نفر که بی قرار می شوند از گم کردن رویاهاشان. یکی از آن صد نفری که یک جایی وسط راه می فهمند این نیست آن زندگی که برایش نقشه کشیده بودند. یکی از آن صد نفری که جرات می کند یک نگاه به پشت سرش بندازد و ببیند سال هاست مشغول تکرار یک چیز است که به خودش بقبولاند که اولین قدمی که برداشته درست بوده. یکی از صد نفری که با بغض داد می زند ما نمی توانیم بیشتر از این وانمود کنیم که این بود زندگی ای که می خواستیم ...

این فیلم را انگار از روی ترس های بزرگ زندگی من ساخته اند! از دلمشغولی ها و وحشت های این روزهای من، از صدایی که هر روز صبح به محض خروج از خانه و حرکت به سمت کار در سرم بلند می شود که می پرسد : اینه اون زندگی که می خوای؟ اینه اون بیست و شیش سالگی که بهش فکر می کردی؟ و من که سکوت ام از بی جوابی ... کش آمدم بین منی که داد می زند بکن از این نکبت و منی که رشنال و محکم ایستاده که یعنی بیا روی زمین ...

می ترسم.

No comments:

Post a Comment