1/30/2008

نباید فکر کرد.یعنی زیادی نباید فکر کرد. باید نوشت.روراست و راحت.
این طور شد که از شر سکوت وسواس وار بلاگی خلاص شدم.
which one?!

فردا عصر برای گردهم آیی روز پنجشنبه ره سپار پاریس ام و پنچ شنبه نیمه شب شهر خودم خواهم بود. در حالی که فردا آخرین جلسه کلاس میکروسکوپ الکترونی است،برای انتخاب دچار مشکل شدم:
1. مسواک کنم،آرایش پاک کنم و بعد از دیدن یک اپیزود از س ک س اند دِ سیتی (سریال محبوب ام)بخوابم.
2.درس فردا را کامل مرور کنم و قبل از اینکه استادم گم و گور شود رفع اشکال کنم.
3. پلان اسلاید های پرزنتیشنِ روز جمعه را آماده کنم.
4.به وب گردی و وبلاگیدن ادامه دهم.

باید توجه داشت که یک،دو،سه یا چهار،مساله این نیست،خوابیدن یا نخوابیدن،مساله این است!

1/29/2008

ای ابرهای ژولیده!
مرا به سرزمین فانتزی ها ببرید
ای زندگی!
دکمه pause ات کجاست؟
دلم تاب بازی می خواهد
در هوای نرم و سبک
آبستراکسیون.
آره آقا جان!
از جشن شنبه شب نوزده تا بادکنک مانده و یک عدد آناناس و غر و لند دوستان از خستگی شب نشینی.
اینها از گرگِ در پوستین گوسفند هم بدترند که! پیرِزنان و پیرِ مردان در جلد بیست و خورده ای ساله ها!
بماند که مادربزرگ جمع خودم هستم.
نعمتی بود وقتی فهمیدم که ترس وحشت ام را درک کرده،که همه ترس و وحشت من خودش بوده و حضورش در آشفته بازارِ زندگیِ من.حالا آرامم.

1/28/2008

قندی که در دل آب شد!

گاهی به وقتی تفالی به حافظ زدن هم بد نیست مخصوصا که آن وسط ها بگوید :ای آنکه ره به مشرب مقصود برده ای...
کَکِ سفر به مراکش برای تعطیلات آخر فوریه به تنبانم افتاده و منتظر جواب درخواست ویزا هستم.دعایی به درگاه باری تعالی می کنم و فحشی نسار جیم.الف که حالا مراکش هم باید برای توابع ایران سازو دهل ویزا علم کند.
جیک جیک مستون در رِ مینور ...

آیا باید موقعی که جیک جیکِ مستانه سر می دهیم به زمستان هم فکر کنیم؟لذت اش خراب نمی شود؟ حالا اگر به زمستان هم فکر کردیم ولی سرمای ناجوری زد و همه چیز را خراب کرد چه؟

جیک جیک را مستانه سر می دهیم و یک لباس گرم هم دمِ دست برای سرمای زمستان. این از ما!

Les chansons d'amour

خطوط قرمز،مرزهای اخلاقی و ساختارهای ذهنی را برای یک ساعت و پنجاه دقیقه کنار بگذارید تا از یک کمدی موزیکال لذت ببرید و مثل دوستان من با شاخِ فر خورده از سالن سینما بیرون نیایید!
آوازهای عاشقانه را بالاخره دیدم.روایت دیگری بود از یک تریوعاشقانه و سرخوردگی و شیدایی.یک فانتزیِ با مزه که زندگی کردن اش خارج از پرده سینما خالی از دردسر نیست.

1/26/2008

آب و جارو و مرتب کردن خانه تمام شد. خودم هم ترگل و ورگل و بزک کرده نشستم به انتظار مهمان ها.
به مادر بزرگ پدری ام رفته ام.در روایات آمده که هر چه بر خود می پسندیده به خوردِ عزیزانش هم می داده.
نمی دانم سورپرایز پارتی ای که امشب برای مونیکا ترتیب دادم به مزاق اش خوش خواهد آمد یا نه!خودم که عاشق سورپرایز شدنم!
یک نگاه به خانه ی پر از بادکنک و النگ و دولونگ ام می اندازم و یک نگاه به خودم و سلامی از دوربه مادربزرگ ام!
بعضی ها عین زلزله واردِ زندگی ات می شوند.ناگهانی،پر سر و صدا و گاهی هم مخرب. درست زمانی که نه انتظارش داری و نه جایی برای دومین نفر.
روانشناسی مدیریت خشم!

برای همه چیز که نباید توضیح داد یا توضیح داشت یا علت و توجیح ارائه کرد.
به جای ده ثانیه نفس عمیق کشیدن قبل از انفجار از عصبانیت این جمله را یک بار برای خودم و یک بار برای مخاطب- که مرا در کنج دیوار گذاشته و سرِ لوله کلت را به پیشانی ام نشانه رفته -تکرار کنم کافی است.
به اصطلاح جواب گوست.