12/02/2008

زیر بارون دنبالت دارم می گردم ...

امشب برای اولین بار بعد از آشنایی، قرارمان در اندرونی است. می دانم که دعوت شدن به چشیدن شراب شهرشان بهانه ایست برای داشتن کمی خلوت.
زودتر از بقیه عصرها از دانشگاه خارج می شوم، قبل از بستن گل فروشی ها. من هم می خواهم ببیند در شهر ما برای بار اول با "دست پر" وارد منزلی می شویم. تصمیم گرفتم امشب دستم را با یک گلدان کوچک پر کنم.
دارم فکر می کنم. فکر می کنم به اینکه از کجا می توانم علاوه بر گل کمی "ذوق بار اول"،کمی تپش قلب، کمی دلهره،کمی پریشان فکری، کمی دست یخ کرده،کمی لپ گل انداخته ،کمی قند در دل آب شدن بخرم. یادم نیست آخرین باری که این همه عاشقی کردم کی بوده...

No comments:

Post a Comment