11/28/2008


Stella

استلای یازده ساله مشغول جستجوست و کشف. کشف خودش و دنیا. استلا انقدر خوش شانس هست که در یک کافه دهه هفتاد پاریسی بزرگ شود با پدر و مادری که هیچ سیستم ارزشی -نه برای استلا و نه برای خودشان- ندارند که ذهن دخترک را با آن خراب و مغشوش کنند. البته باید دید بزرگ شدن با الکلی های واداده و قربانی که دنبال قربانی هم می گردند کار هر کسی نیست. استلا از همین سن و سال صاحب سبک هست، سبکی برای نگاه کردن و زندگی کردن و کنار آمدن با ترس هاش. اینجا گلادیس هم وجود دارد. تک فرزند یک روشن فکر از یک محله بورژوآی پاریس که محل الهام می شود برای استلای حومه نشین. تماشای دوستی ساده و دور از قضاوت و انتقاد گلادیس و استلا خالی از لذت نیست.
"سیلوی ورهید" فاصله دوربین اش را با تو حفظ می کند و به سادگی اجازه ورز دادن استلا و زندگی اش را به تو نمی دهد. از سکوت استلاست که می فهمی دخترک یک گوشه مشغول درد کشیدن است.
از آن فیلم هایی بود که وقت بیرون آمدن از سینما و پیچیدن خودت در شال گردن و کلاه و پالتو می گویی "فیلم خوبی بود". تیپیک فرانسوی و فکر کنم برای یک فرانسوی ملموس هم باشد علاوه بر زیبا و لذت بخش.

No comments:

Post a Comment