11/04/2008

زیر و رو

همه چیز زود زیر و رو می شود. خیلی زود. پیش از موعد.این پیش از موعد ها هم می شوند یک جاروبرقی که همان یک ذره احساس امنیتی که با حوصله و بدبختی جمع کردم از سوراخ سنبه های درونم بیرون بکشد. حس خوبی نیست وقتی پنجه پاهام را در کفش جمع می کنم و راه می روم بسکه به زیر پاهام اعتماد ندارم.
...
از در آمد تو.بازهم با هم روبه رو شدیم. از ماری می پرسم :معلومه دستام می لرزه وقتی گیلاسم رو میرم بالا؟نه! ومن قش قش می خندم برای اینکه وانمود کنم چقدر ککم نگزیده از رفتنش!

پ.نون. نامه مالیات آمده. اعصاب ندارم! همین طور پول!

No comments:

Post a Comment