5/05/2008


پسیکوتراپی

با وجودی که دیر از سر کار برمی گشت، همیشه بود. او نشانه خونسردی بود و دانش و اقتدار. من؟ همیشه دخترک بودم.من یخ می کردم زیرِ آن همه ملامت و انتقاد که شمرده و کوبنده روی سرم سرازیر می شد. من، دلم گریه می خواست و با اولین اشکی که در چشم هایم حلقه می زد صدایش بالا می رفت که "گریه نکن!گریه مالِ آدمای ضعیفه.انقدر ضعیف نباش" . من با همه ضعفم اشک هام رو قورت می دادم و با همان چشم های گرد در چشم هاش زل می زدم،بدون یک کلمه حرف."اینجوری به من زل نزن! بگو چرا؟توضیح بده!" . من،در دلم می گفتم من که کاری نکردم آخه. ... دلش تکیه کردن خواست و به درخشیدن ها و موفقیت های دخترک تکیه کرد. من،مثل همیشه اشک هام را یک جا قورت دادم و در دلم گفتم
what if I take just a walk out of my fake world?

No comments:

Post a Comment