2/10/2008

Déjà vu و جمعه شب دو دختر مجرد

من و ماری جمعه شب تصمیم گرفتیم به جای اینکه جمعه شب تیپیک یک دختر مجرد در لیموژ* را اجرا کنیم به دو دختر مجرد با هم تبدیل شویم،با هم شام اختراع کنیم،دسر شیرینی شکلاتی ماری ساز بخوریم،گپ دخترونه بزنیم،از بدبختی هایی که در طول هفته داشتیم برای هم نق بزنیم، کمی فضولی در عقاید هم و بعد هم فیلم. ... آهاه! اینجای کار کمی می لنگد! در بساط فیلمی این دختر هشتاد درصد فیلم های علمی تخیلی ، ده درصد کمدی رمانتیک هالیوودی و ده درصد کارتون پیدا می شود. دو مورد اول برای من مساوی است با : که چی حالا؟! اخیرا هم کارتون از حوصله من خارج شده .دردسر ندهم،بالاخره Déjà vu از بازار شام ماری انتخاب شد ...

فاجعه از نوع آمریکایی رخ می دهد و آقای دنزل واشینگتن در زمان سفری می کند و عشقی متولد می شود و باقی قضایا. اساسا که تکنولوژی های مگا پیشرفته ی داستان ساز فیلم های علمی تخیلی از وسعت درک و شعور من خارج است! اما خوب! این بار باید بگم که خوشم آمد. (یک جور خوشم آمدنی که برایم جدید بود. نورون های دیگری تحریک شد، سَوای نورون هایی که قبلا حس خوش آمدن ایجاد می کرد. ) در کل هم نفهمیدم که این فیلم یک تریلرِ عاشفانه با قالب علمی تخیلی بود یا یک علمی تخیلی با چاشنیِ تریلر و رمانس یا اینکه تریلر عاشقانه علمی تخیلی.



* جمعه شب تیپیک یک دختر مجرد در لیموژ = جمعه عصر کار تمام، بعد از کار تا هشت شب ورزش، دوش،شام سبک،مسواک،پیژامه،دم کرده یا چای،رختخواب،چراغ خاموش،تلوزیون روشن،زیر پتو چای به دست، انقدر به تلویزیون زل می زنی تا خوابت بگیره و بخوابی.

No comments:

Post a Comment