2/05/2008

می دانی؟ کاش تمامِ ترسم از با هم بودنمان در خرخرهای شبانه ام،در تو خواب حرف زدن وناله کردنم و در تنفرم از معاشقه سرِ صبح خلاصه می شد ...دو سه سال قلب شکسته ام را به تخم نداشته ام حواله دادم تا آن شب که دوباره سر و کله ات پیدا شد.گاهی فکر می کنم کاش شب سال نو موریل کلید داشت...

No comments:

Post a Comment