2/06/2008

برای دوست مسافرم

وقت همه رفتن ها که رسید،همدیگر را با قهقهه های مصنوعی بدرقه کردیم و هر کس اشکی ریخت مسخره اش کردیم و بعد دلداری اش دادیم که :"داره می ره،بر می گرده.نمی ره که بمیره" ... رفتیم با قهقهه و بغض. ... برای سفر به خانه بازگشتیم.دریغ .هیچ چیز سرِجاش نبود.آن آدم ها،آن حال و آن هوا و آن دل ها همه،یک جایی سال ها پیش با ما مرد و مدفون شد. ... دریغ از یک دل سیر زاری برای آن همه مرگ زودرس.
عزیزدلم،قبل از رفتن برای تمام چیزهایی که پشت سر خواهی گذاشت یک دل سیر گریه کن. سفرت به خیر.

Don't forget :shine

No comments:

Post a Comment