2/04/2008

تماشاچیان ارجمند ...

وقتی یک کوه درس تل انبار شده داری برای امتحان فردا ،هیچ مسکنی بهتر از وبلاگ خوانی و وبلاگ نویسی برای درد بی درمان پدیده شبِ امتحان نیست!
یک سر به زن روزهای ابری زدم و یک فلاش بکِ طولانی به روزهای جشنواره فیلم : انتظارهای طولانی و خیلی وقت ها بیهوده ، سگ لرز زدن در صف ،تئوری صف جشنواره فرزاد که می گفت صف جشنواره از یک جا به بعد طولانی نمی شه بلکه چاق می شه ،تازه شدن دیدارها با دوست و آشناها و گپ زدن و سیگار چاق کردن در صف هم که برای من لذتی داشت،هیچ وقت هم موفق نشدم دوست جدید در این صف ها پیدا کنم!چه حالی بود موقعی که با یک صف دو کیلومتری مواجه می شدی و یک نفر از جلو صف داد می زد سلام هیوا!
آسِ خاطراتِ صفی هم مالِ فیلمِ اسامه است در سینما لاله زارِ تهران که اسمش را هر چیزی می توان گذاشت جز سینما!فکر کنم آن روز تب داشتیم،تبِ جشنواره!بعد از فیلم،هشت و نیم شب، تنها سه "جنس مونث" در بین انواع اجناس برقیِ لاله زار دیده میشد:من،آبجی خانوم و دختر خاله جان!مغزِ مشوش من بعد از فیلم توهمِ مورد تجاوز قرار گرفتن را در من قوی کرده بود و با چه حالی به میدان توپ خانه رسیدم بماند!
خلاصه که یاد باد آن روزگاران ...

No comments:

Post a Comment