5/18/2007

گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن
شروع کرده.نقالی را انتخاب کرده وحالا گردآفریدِ محافل نقالی ایران شده.

5/11/2007

می آید ...

5/09/2007

نون سنگک و هامون و ...

دلم نون سنگک داغ مي خواد که باباهه بياره و نيمرو درست کنيم و بزنيم تو رگ و حرف بزنيم و حرف بزنيم و حرف بزنيم و بعدش هم دو تا چاي داغ بريزيم،اون بره تو اتاق اش و در و ببنده و بنويسه و بنويسه و بنويسه و من هامون بذارم و نگاه کنم و چاي بخورم و بعد باباهه وسط کار بياد بگه باره چندمه داري هامون مي بيني و بعد ...

5/08/2007

به سوزش زخم های حاصل از راه رفتم روی ویرانه های خودت که عادت کردی،از خونابه زخم ها که احساس کثیفی نکردی،آن وقت راحت است که بگویی:
Une éxperience de +

هوا دوباره به گرمای زودگذر دچار شده. بعد از ظهر آفتابی را در بالکن تنها کافه باز شهر می گذرانم.

مردان عجول آب جوهاشان را سر کشیده و نکشیده رفتند...

در لذت بوی قهوه و خواندن و همهمه خفیف وقت گذرانِ یک شنبه رها می کنم عضلاتم را.

مردان عجول هم رفتند ...

غروب می کند آفتاب و سرمای خفیفِ عصر خودش را به من تحمیل می کند.

مردان عجول خیلی وقت است که رفته اند...

سردم شده اما میل بازگشت ندارم. از گذر کند ثانیه ها در خانه خالی ام می ترسم.


Très bien, merci



از پیچیدگی های زندگیِ شهری می گوید. شهر بزرگی مثل پاریس.مثل تهران. از خستگی های این زندگی می گوید و اضطراب هایش. بدون اینکه درگیرِ قصه خاصی شوی دیوانگی های زندگی ماشینی را به رخ ات می کشد. با پوزخند در چشم ات زل می زند و می گوید :"ذله شدی،نه؟!"

نه موزیکِ متن و نه دیالوگ خاص . قرار نیست به سمت خاصی هدایت شوی. نتیجه گیری هم،اگر نخواهی، در کار نیست.

5/06/2007

تو هم آمدی سارکو؟! -به راست راست!

هوم.راست می گفتی.دنیا دارد به راست حرکت می کند و من نمی دانم کی با خط اشباع مماس می شود.
دنیا دارد به راست حرکت می کند و روز به روز مهاجر ها بیشتر می شوند،اقلیت ها اقلیت تر،حومه نشین ها رادیکال تر.
دنیا دارد به راست حرکت می کند و توهم رفاه و آسایش عمومی بیشتر وبیشتر در افکار عامه دم می کشد.

... و من نمی دانم وقتی به حالت اشباع رسید ما به چه روزی افتاده ایم