11/27/2007

بی شناسنامه *

زن پنجره را گشود.باد با هجومی موهایش را چون دو پرنده بر شانه اش نشاند.پنجره را بست.دو پرنده بر روی میز بودند،خیره در او.سرش را پایین آورد در میانشان جا داد و گریست.

* این را لابه لای یادداشت هایم پیدا کردم.نمی دانم کی و کجا خواندمش و چرا یادداشتش کردم و نگه داشتم.

No comments:

Post a Comment