5/09/2007

نون سنگک و هامون و ...

دلم نون سنگک داغ مي خواد که باباهه بياره و نيمرو درست کنيم و بزنيم تو رگ و حرف بزنيم و حرف بزنيم و حرف بزنيم و بعدش هم دو تا چاي داغ بريزيم،اون بره تو اتاق اش و در و ببنده و بنويسه و بنويسه و بنويسه و من هامون بذارم و نگاه کنم و چاي بخورم و بعد باباهه وسط کار بياد بگه باره چندمه داري هامون مي بيني و بعد ...

No comments:

Post a Comment