5/08/2007

هوا دوباره به گرمای زودگذر دچار شده. بعد از ظهر آفتابی را در بالکن تنها کافه باز شهر می گذرانم.

مردان عجول آب جوهاشان را سر کشیده و نکشیده رفتند...

در لذت بوی قهوه و خواندن و همهمه خفیف وقت گذرانِ یک شنبه رها می کنم عضلاتم را.

مردان عجول هم رفتند ...

غروب می کند آفتاب و سرمای خفیفِ عصر خودش را به من تحمیل می کند.

مردان عجول خیلی وقت است که رفته اند...

سردم شده اما میل بازگشت ندارم. از گذر کند ثانیه ها در خانه خالی ام می ترسم.

No comments:

Post a Comment