3/16/2007

چقدر بهت می آد!

هشت مارس بود که رفتم مدیا تِک و دهِ کیارستمی را که مدت ها بود دلم می خواست ببینم ،قرض گرفتم. هدیه ای که به خودم دادم. ...

دهِ کیارستمی را دیدم و چقدر لذت بردم.حرف جدیدی نداشت برای من که زن هستم و زن را زندگی می کنم، هر روز. چیزی که برایم دل نشین بود،دیدن این زندگی از بیرون بود. برداشت یک نفر از روزمرگی های من،روزمرگی های ما. به نظرم عباس کیارستمی برای این فیلم زحمت کشیده بود،زحمت گوش دادن،زحمت شنیدن چیزهایی که زندگی اش نکرده.

می دانی؟من هم اولین باری که واقعا احساس شکست در رابطه عاشقانه ام کردم،تمام اشک ها و فریادهایم را در موهایم جا دادم و سپردم به قیچی آرایش گر. همه،مثل مانیای ده بهم گفتند :چقدر بهت می آد! ... بیست و یک سالم بود به گمانم ...

No comments:

Post a Comment